اختلاط و اختلاس!

 

۱۳۹۸-۱۰-۲۸- روز شنبه با جناب منصوری کلاس آموزش تاتر داشتند. کلاسی پر از شور و شادی که با هنر تأتر، زندگی و شادی و هنر باهم زیستن را می آموزد. استاد زنگ زدند که کمی دیر می رسم. تا آمدنشان، گروهی از بچه ها در کتابخانه کتاب می خواندند، چند نفر دیگرشان دنبال کتاب می گشتند، چندتایی هم توی راهرو سرگرم خنده و گفتگو بودند. می خواستم بروم بیرون. از کنارشان می گذشتم که دیدم آوای خنده ها و گفتگوی شان بلند است. کلثوم و مایسا و ریحانه و پروانه و دوستانشان بودند. گروهی شاد و شنگول که در حیاط مدرسه و در زنگهای آسایش هم یکسره در حال خنده و شادی هستند. ایستادم و کمی نگاهشان کردم. تا مرا دیدند بلندتر زدند زیر خنده. پرسیدم بچه ها چیکار می کنید؟ کلثوم گفت داریم اختلاس می کنیم. گفتم چی؟ اختلاس؟ که باز هم خندیدند. یکی دیگرشان گفت اختلاط. گوشی ام را در آورده و کمی فیلم گرفتم و باهم گفتگو کردیم. وقتی از در کتابخانه بیرون آمده و داشتم دور می شدم هنوز صدای خنده هایشان توی گوشم می پیچید، خنده هایی پر از دوستی و مهربانی و شور زندگی.😍
دلشاد باشید دختران نازنین، شادی هایتان پایدار و آوازتان پر طنین باد. 🌻