اعتراض وارد نیست

۱۳۹۸-۸-۱۶-
دیشب به دعوت بانو فرناز جورابچیان، کارگردان فیلم مستند «اعتراض وارد نیست» به تماشای این فیلم در خانه هنرمندان ایران رفتم. فیلم تازه آغاز شده بود که رسیدم. داستان چند جوان مهاجر که در یک باشگاه تنیس توپ جمع کن هستند، جوانانی با استعداد و سخت کوش و علاقه مند که در هنگام بیکاری و با تمرین با دیوارهای باشگاه، تنیس را فرا می گیرند اما هنگامی که می خواهند وارد مسابقات شوند یکی یکی همه ی درها به رویشان بسته می شود و هیچ جا و هیچ کس آنها را به رسمیت نمی شناسد و به مسابقات راهشان نمی دهد. در یک صحنه که در مسابقات باشگاهی نام مسابقه دهندگان را بیرون باشگاه نوشته اند، نام گل آقا و دوستش که با شوق و ذوق فراوان برای مسابقه آمده اند، در جدول نام‌ها نیست. به هرجا که می روند می گوید شما نمی توانید شرکت کنید چون ایرانی نیستید. صحنه ی دردناکی که خودم بارها و بارها تجربه کرده ام؛ در محروم شدن از اردوهای تابستانی شاگرد اولهای مدرسه راهنمایی مان، در انتخاب رشته ی دانشگاهی ام در کنکور، در گزینش رشته مهندسی مخابرات دانشگاه شهید قندی تهران، در سهمیه ی مهندسی کامپیوتر دانشگاه اصفهان و در رشته ی خلبانی دانشگاه علوم و فنون و… که در پایان همه ی مصاحبه ها با ترشرویی می گفتند شما نمی توانید شرکت کنید. قصه ای دردناک و پر تکرار و البته هنوز پابرجا. از سالن که بیرون آمدم تا میدان فردوسی با خودم درگیر بودم، به آدمهای فیلم فکر می کردم و به روز شنبه که باز باید بروم اداره ی چاپ و نشر و چه بگویم که کتاب بچه ها را بدهد؟ دو هفته است که دنبال کتاب درسی دانش آموزان قم و مشهد هستم. آبان از نیمه گذشته است و هنوز شمار زیادی از بچه ها کتاب ندارند. کتاب نمی دهند، می گویند کتاب های درسی فقط با کد ملی داده می شود، این بچه ها هم هیچ کدام کد ملی ندارند. با خودم سخت درگیر بودم که در انتهای خیابان ایران شهر و نزدیک کافه تلما جناب هژیر تهرانی را دیدم، چشم و دلم روشن شد و همه چیز از سرم پرید. بغل کشی کردیم. گفت رفته بودم قابلی پلو بخورم که تمام کرده بودند. باز تا دم کافه رفتیم و این نگاره را انداختیم. سالهاست هر دو در تلاشیم که بگوییم ما یکی هستیم، هم ریشه و هم زبان و هم تباریم و هرکجا مرز کشیدند ما باید پل بزنیم اما گویا کد ملی چیز دیگری می گوید.