بانویی با قلب کودکانه

۱۳۹۶-۹-۲۶
دیروز بانو مژگان “مشتاق مهمان” مان بود، بانویی که سالهاست برای کودکان نوشته و سروده و گفته است؛ از برنامه شب بخیر کوچولو گرفته تا برنامه های شبکه های برون مرزی برای کودکان و نوجوانان، از مجله کیهان بچه‌ها گرفته تا بسیار مجله ها دیگر، از کتاب های داستان که هرکدام به چندین زبان برگردان شده و از کره و ایتالیا و ژاپن و چین و ماچین سر برآورده و سرفرازی ها برای خودشان و ایران و همه ی پارسی زبانان به ارمغان آورده است. هنگامی که از کودک و داستان و ترانه و جهان کودکان سخن می گفت سراپا مهربانی و شادی و لبخند می شد و کودک درونش بال بال می زد
تازه از ایتالیا برگشته است و می خواهد بماند و برای بچه های همین جا دوباره بنویسد، برای همه کودکان پارسی زبان. گفت شما را به گونه ی شانسی یافتم و بسیار دلشادم از این دوستی و دوست دارم برای بچه های همزبانم بنویسم و بسرایم و یادشان دهم تا خودشان بتوانند بنویسند و بسرایند که دل بستن و دل سپردن به نوشتن و سرودن برابر است با پشت کردن به جنگ و دشمنی و کینه ورزی و پراکندن دانه های مهر و دوستی و همزیستی.از یادمانه های شیرین شان گفتند و دیدنی های شان در کشورهای گوناگون و اینکه سرانجام به این رسیدم که دوباره برگردم به همان کاری که با سرشت و خوی درونی ام سازگار است و شادم می کند؛ نوشتن و بودن با کودکان. اما این بار می خواهم همنشین کودکان پناهجوی افغانستانی شوم و از آنها و برای آنها بنویسم
بسیار گفتیم و شنیدیم و دلشاد شدم یکبار دیگر از یافتن دوستی همدل و همزبان و هم نو با پافشاری خواستیم نان چاشت با ما باشد تا آشی را بخوریم که دوست ارجمندم جناب نوروزی از درهم آمیختن چندین گیاه زیر زمینی و رو زمینی و دریایی درست کرده بود بدون هیچ روغنی و به چه خوشمز
خانه ات آباد بانو مشتاق که هرجا می روید شادی می برید و مهر می افشانی
امیدوارم که با بودن و همراهی شما بتوانیم کارهای ماندگاری برای کودکان سرزمین پارسی به انجام برسانیم و روزی روزگاری بیننده نگاره ها و شنونده ی یادمانه هایتان از کودکان افغانستان و کوچه خیابان های کابل و مزارشریف و هرات و بامیان و قندهار باشیم