خنده های شاد

۱۳۹۸-۱۰-۴-
نزدیک دو هفته است که مدرسه از برای آلودگی هوا بسته است. هرچند باز بودن حتی یک ساعت مدرسه هم همواره برایم با نگرانی و ترس همراه‌ بوده است اما این روزها بسیار دلتنگ بچه ها شده ام. رفتن به میان بچه ها و دیدن شادی ها و خنده ها و دلخوشی ها و گلایه های ساده شان، تنها جایی است که نگرانی ها و دل‌مشغولی ها را از یادم می بَرَد. اول روز داشتم گوشی ام را نگاه می گردم که چشمم به این فیلم بچه ها افتاد. فیلم را نزدیک یک ماه و نیم پیش گرفته بودم. یادم هست زنگ آسایش بچه ها بود و داشتم از مدرسه می رفتم بیرون که دیدم چندتا از دخترها پشت در جمع شده اند و با شیطنت دارند چیزی می نویسند، گوشی ام را در آورده و ازشان فیلم گرفتم تا اینکه مرا دیدند و غش غش زدند زیر خنده. انگار داشتند برای یکی دیگر از دوستانشان نامه می نوشتند. ریحانه ی شیطون و خوش خنده مانند همیشه با خنده های قاه قاه اش در میانه ی بچه ها بود. کمی باهم گپ زدیم، دوباره برگشتم سمت دفتر که یکی شان از پشتم دویده آمد و صدا زد آقا موسوی این نامه برای شماست، برگشتم و نامه را گرفتم. نامه از پروانه دانش آموز کلاس دوم بود، دختری کمی خجالتی اما مهربان و باهوش و مسولیت پذیر که خودش هم کار می کند. امسال هنگام نام نویسی مادرش با خنده تعریف کرد:«آقای موسوی، تابستان با پروانه رفته بودیم جایی، به پروانه گفتند یک نقاشی بکش، پروانه هم نقاشی از شما کشیده و زیر نقاشی اش نوشته بود من آقا موسوی را دوست دارم.» با شنیدن این حرف روح و روانم شاد شد، دستهای پروانه را گرفتم و گفتم: «سپاسگزارم پروانه جان، من هم دوستت دارم و خوشحالم که شاگرد خوبی مثل تو دارم.»
این روزها که مدرسه ها بسته است دلم برای پروانه و ریحانه و الناز و مایسا و دیگر بچه ها تنگ شده است و مطمئنم که بچه ها هم بسیار دلتنگ مدرسه و کلاس و آموزگارشان شده اند. امیدوارم هرچی زودتر این آلودگی ها برود و بچه ها باز با شادمانی و خنده بیایند به مدرسه شان.
تندرست و دلشاد باشید و به آرزوهای قشنگتان برسید پروانه های نازنین.🐥♥️