دوستی 😍

۱۳۹۸-۷-۲۱-
زنگ آسایش بچه ها بود. با دوربین روشن، آرام پا به درون مدرسه گذاشتم. همه در جنب و جوش و بازی بودند. این جانک کلاس دومی هم روبروی آیینه داشت موهای این ماهک کلاس یکمی را می بست. با چنان شوق و مهربانی این کار را می کرد که نتوانستم بگذرم. چند لحظه ای ایستادم و نگاهشان کردم. آنها از دو قومیت و دو مذهب و دو منطقه ی جدا هستند، چیزهایی که بزرگترهایمان را از هم دور کرده است.♥️🌻