دیوار چین😎

 

امروز کاشت نرده های روی دیوار پایان یافت. از همان روز چهارشنبه و پس از دزدی پیگیر نرده ها بودم. اول با قاسم گپ زدم و بعدش رفتم بازار آهن خلازیر تا نرده آماده بگیرم. گفتم شاید ارزان تر شود. هر متر را دویست و بیست می گفتند. برای شانزده متر با کرایه حدود سه و ششصد می شد، با هزینه کاشت می کشید بالای چهار و نیم، بماند که نرده هایش هم کمی ضعیف بودند. باز با قاسم گپ زدم، چهار میلیون پذیرفت. گفت فقط پول آهن را بده خودم دستمزد نمیگیرم. روز پنجشنبه که رفتم کارگاهش داشت نرده ها را جوش می داد. امروز هم آمد و نرده ها را کاشت سرجایش. وقتی کارش تمام شد گفت آقا مدیر برو از امشب آسوده بخواب. دیگه پدر دزد هم نمی تواند بیاید، دیوار چین واری جور کرده ام برایت.😍
قاسم را از تابستان چهارسال پیش و بار نخست که مدرسه دزدی شد می شناسم. آمد و دروازه های کلاس ها را دوباره ساخت. جوشکاری توانا و کاربلد است. کابلی است و بسیار خوش سخن و شوخ طبع. همان چهار سال پیش که دیدمش گفت دخترم هجده سال پیش کلاس اول و دوم را در مدرسه شما خواند، گفت الان در کابل درس پزشکی می خواند.
امروز هم که داشت نرده ها را جابجا می کرد به شوخی گفتم: قاسم جان با این دزدها که دست به یکی نیستی؟ هربار آنها می آیند دزدی و بعدش خودت میای برای جوشکاری!😅
در این چند شب نگران بودم که دزدها باز بیایند و درها و باقی مانده ی وسایل را هم ببرند برای همین هر شب ساعت یازده، دوازده شب با ترس و لرز می رفتم و به مدرسه سر می زدم. خوشبختانه امروز نرده ها کاشته شد و امشب به گفته قاسم با خیال آسوده می خوابم هرچند ترس و وحشت کرونا خواب و آرامش را از همه ربوده است. امیدوارم به زودی واکسن کرونا هم ساخته شود تا این ترس و هراس از همه چیز و همه کس پایان یابد و آرامش و شادمانی و لبخند دوباره به میان مردم باز گردد.
پ.ن: نگاره پایانی برای تابستان چهار سال پیش است که همه ی درهای کلاسها و هرچی آهنی جات بود همه را دزدها برده بودند. قاسم خان آمد و همه را جور کرد، من هم شاگرد جوشکار بودم.😊