روزگار سخت

۱۳۹۹/۱/۱۸

امروز هم با درماندگی رفتم دویدم. پس از دویدن یک سر رفتم مدرسه. با اینکه همه جا را نرده گرفته ایم اما هنوز نگرانم که نکند دزدها باز یکجوری بیایند داخل مدرسه. این روزها هم که جشن و پایکوبی دارند به خاطر آزادی رفقای شان از زندان از برای کرونا. دیروز که پیش بنگاه محل ایستاده بودم چندتایشان را که می شناسم دیدم که شاد و شنگول و خوشتیپ، همراه دیگر دوستان گل گفته و گل شنیده داشتند می رفتند سوی خلوتکده شان که پارک پشت مدرسه است. با ترس و لرز قفل را باز کردم، خوشبختانه همه چیز سرجایش بود و یاکریم مدرسه هم با آرامش خاطر کنار جوجه هایش خوابیده بود و آواز چیوچیو جوجه ها ریز ریز به گوش می رسید. خوشحال شدم که هفته پیش پس از قهر چند روزه دوباره برگشته بودند به لانه و امروز جوجه هایشان سر از تخم در آورده اند. آمدم کتابخانه، جناب نوروزی داشتند بطری های کوچک را از مایع ضدعفونی کننده دست پر می کردند تا همراه بسته های غذایی و بهداشتی به خانوده ها داده شود. پرسیدم چی جوری مایع را از بشکه کشیدی با این شلنگ؟ گفت با دهان چوش کردم. گفتم ای وای، این همه اش الکل است. باز با شوخی گفتم: نخوری یک وقتی که مست می شوی جناب نوروزی! خندید و گفت: نه، فقط کمی آمد به دهانم که تلخ بود. گفتم بدون چوش هم می شد خالی کرد. گفت چی جوری؟ شیلنگ را گرفته و چالی را که تازگی‌ها برای خالی کردن آب ماشین لباسشویی یادگرفته بودم انجام دادم؛ شیلنگ را از مایع پر کرده، یک سر آن را داخل بشکه گذاشته و سر دیگرش را پایین گرفته و رها کردم که خوشبختانه ضایع نشدم و مایع ضد عفونی کننده از داخل بشکه سرازیر شد. 😎
بانو اسماعیلی هم داشتند نشانی خانواده هایی که فردا قرار است برایشان بسته های خوراکی و شوینده ببریم را در می آوردند و هماهنگی می کردند.
این روزها شوربختانه پس انداز اکثریت خانواده‌ها که بیشترشان کارگر روزمزد هستند یا خود بچه ها و مادرانشان کار می کنند، کم کم رو به پایان است و روزگار سخت تر از کرونا و بلای تنگدستی پس از این گلوی آنان را خواهد فشرد.
پانویس:
چُوش: چوشیدن، مکیدن
چال: تکنیک، فن
نگاره ی بچه پوپوها جا ماند شوربختانه.😥