زیباترین لحظه

 کوچه ی دبستان
در همه ی این سالها یکی از زیباترین و دلشادکننده ترین لحظه ها و چشم اندازها برایم صبح های زود مدرسه است. لحظه هایی که از همان آغاز بامداد روبروی در دبستان می ایستم تا شاگردانی را ببینم که هرکدام با خنده و شادی دوان دوان به سوی دبستان می آیند. شادمانم که در همه ی این سالها آنها نیز جایی به نام مدرسه داشته اند و به امید آن هر بامداد سر از بالش می دارند و با شادمانی به سوی آن می آیند.
گاه گاهی دوربین را گرفته و از آمدن بچه ها از دور تا رسیدن به دبستان نگاره ای می اندازم. بچه ها دیگر به این کار من خو گرفته اند و ترس شان از دوربین ریخته است و به گونه ای رفتار می کنند که انگار دوربین را نمی بینند و همگی سرگرم کار خویش اند.
این نگاره را هم دیروز انداختم از دو دختری که از سرکوچه دوان دوان به سوی دبستان می آمدند.

دیدگاه خود را درباره این بخش بنویسید: