نامه ای به کرونا

۱۳۹۹/۱/۱۵- با وجود بسته شدن مدرسه و کلاسها اما خوشبختانه همکاران با کمک فضای مجازی و تشکیل گروه های درسی، سخت پیگیر درس و مشق بچه ها هستند. حتی به بچه هایی که خانواده شان گوشی هوشمند ندارند زنگ زده می شود تا حداقل با شنیدن صدای آموزگارشان آرام و امیدوار شده و درس و نوشت مشق شان را انجام دهند. در آغاز با توجه به وضعیت اقتصادی بسیاری از خانواده ها، انتظار چندانی از همکاری بچه ها نداشتیم اما پس از گذشت چند روز و پیگیری های مداوم، بیشتر بچه ها توانستند یا از طریق گوشی های پدر و مادرشان یا یکی دیگر از اعضای خانواده مانند خواهر و داماد و عمه و خاله و بوله و همسایه و… خود را به گروه کلاسی برسانند و تکالیف خود را بفرستند. هربار که به گروه واتساپی که همکاران گزارش تدریس روزانه شان را می گذراند وارد می شوم و عکس و فیلم هایی را که بچه ها از مشق یا شعر و درس خواندن شان گذاشته اند می بینم، دل و جانم تازه می شود. این روزها هرچند درهای کلاسها و مدرسه بسته است اما دیدن شور و شوق بچه ها و آموزگاران شان در این گروه ها، امید را در دل زنده می کند.♥️
دو، سه روز پیش به همکاران گفتم موضوع این هفته ی نامه ی بچه ها را بدهید «نامه ای به کرونا». بیشتر هم کنجکاو بودم که بدانم بچه ها در این باره چی فکر می کنند و اگر بخواهند حرفی بزنند چه می گویند؟ در این دو سه روز که نامه های بچه ها را می خواندم چیزهای جالبی نوشته بودند، از آه و نفرین به ویروس تا یکی شان که نوشته بود رفتم لای قرآن را گشتم تا یک تار مو که شفا دهنده ی بیماری کرونا هست را پیدا کردم و… اما بخش مهم نوشته ها، بازگویی نگرانی بچه ها از این بیماری و خستگی از خانه نشینی بود.
نامه ی احمد حسینی، یکی از آن نامه هاست:
ای ویروس کرونا تو دیگر برو، ما در یک کشور غریبه زندگی می کنیم و هزار بدبختی داریم و… اگه فکر کردی میتونی مارو شکست بدی کور خوندی.
ما همیشه در برابر هر بدبختی آماده ایم، بهت قول میدیم تورو شکست بدهیم و در ۲۲ فروردین هم مدرسه شروع می شود. ما می رویم به درسمان ادامه بدهیم و من امیدوارم که بری و هرگز برنگردی. قبل از تو آنفولانزا آمده بود شکستش دادیم، تو رو هم شکست می دهیم. ما انسانها همدیگرو خیلی دوست داریم، به فکر هم هستیم و نظافت را رعایت می کنیم و بیرون نمیایم که همدیگه رو مریض نکنیم و در آخر می خواهم بگویم: هیچ غلطی نمی تونی بکنی.😅