خاله پاییز

 خاله پاییز آمد
بقچه­اش رنگارنگ
گیوه­ای زرد به پا
چادرش سرخ و قشنگ

رویِ پیراهنِ باغ
نقشِ یک زاغ کشید
پر شد از برگ زمین
برگ در باغ دوید

خاله پاییز آمد
رنگِ پروانه پرید
رویِ گل­هایِ قشنگ
ناگهان باد وزید

خاله لا­لایی خواند:

«هایْ هو، هوهو، هو!
وقتِ خواب است زمین!
قارقاری! تو بگو.»
گل و خرگوش و درخت
همگی خوابیدند
همه در خواب خوشی
برگ و باری دیدند

شعر از: محمد حسین محمد

نگارگر: تهمینه علیزاده