موسی زکی زاده

۱۲۳۶۰۴۰۴_۱۰۱۵۶۸۷۵۰۵۱۶۱۵۷۳_۲۳۷۶۷۵۴۴۰۴۸۴۷۱۸۲۲۸۲_n

هشتمین روز از بهار سال ۱۳۵۲ بود که در گلبهار در ولایت پروان افغانستان به دنیا آمدم. ده سال اول زندگی ام را در افغانستان گذراندم و در این مدت لذت بردم از جست و خیز در میان گل های خوشرنگش و رنج بردم از نا امنی و جنگش. در حدود ده سالگی ناخواسته پای به جاده ی مهاجرت گذاشتم و مقیم ایران شدم. آنجا دانش آموز شدم و در کنار درس و مدرسه، به فراگیری و آموزش هنر هم پرداختم. فراگرفتن هنر را با خوشنویسی آغاز کردم و کمی که مسلط شدم شروع کردم به آموزش آن به هموطنان مهاجرم. بعدها شعر نوشتم. شعر بزرگسال و کودک. مخصوصا برای کودکان کارهای عملی زیادی انجام دادم که شامل نوشتن شعر، ترانه و ساختن آواز (سرود)، نویسندگی و کارگردانی تئاتر می شد و راه اندازی برنامه ی فرهنگی و کلاس های سواد آموزی و دروس مدارس ایران برای هموطنانی که از تحصیلات رسمی محروم بودند نیز بخشی از این کارها بود. کلاس های هنری و ادبی و انتشار مجله کودک که بعدها بنابر سلیقه ی مذهبی بعضی از دوستان، نام “منتظران کوچک” برآن نهاده شد از جذاب ترین و مؤثرترین آن فعالیت ها بود این فعالیت ها تقریبا از سال ۱۳۶۷ شروع شد و تا حدود سال ۱۳۷۷ ادامه داشت. من تحصیلاتم را تا لیسانس دوره ی جامع سینماتوگرافی در ایران ادامه دادم. چند فیلم هم برای کودکان یا درباره ی کودکان هموطنم ساختم که “الم نشرح”، “اینجا خانه ی من است”، و “آینه های روبه رو” از آن جمله اند.

هم اکنون در استرالیا زندگی می کنم و دانشجوی رشته ی فیلم و تلویزیون هستم.