آیینه های روبرو

۱۳۹۶-۳-۹- یورت(حیاط) دبستان
از همان سالهای نخستین مدرسه یکی از کارهایی که کردم کارگذاشتن چند آیینه ی بزرگ در حیاط آموزشگاه و جاهای پر رفت و آمد بود تا شاگردان بتوانند سرتاپای خود را به آسودگی ببیند و اگر نادرستی و ناهماهنگی در سر و کله و رخت هایشان هست درست کنند. یک آیینه کلان و قدنما هم در دفتر آموزشگاه برای آموزگاران گذاشتم. آیینه هایی بزرگ و دلباز زیرا که آیینه برای جوانان و بانوان شادی آفرین است و بازتاب دهنده ی زیبایی های جوانی شان.
یادم هست در سالهای دور و در یکی از دبستان ها پشت در ورودی یک آیینه ی یک متر در دو متر بزرگ کارگذاشته بودم که مادران و خانواده های دانش آموزان همیشه هنگام آمدن و رفتن با دقت خود را در آن نگاه و جور می کردند اما مدتی کوتاهی که آن آیینه شکسته بود خماری نبود آیینه را در نگاه و رفتارشان می دیدم تا اینکه دوباره یک آیینه ی بزرگتر گذاشتم. برای خانواده ها و همکاران و بچه ها دیدن خودشان در آیینه ی مدرسه یک عادت شده بود که حتی گاهی بچه ها همدیگر را هل می دادند تا بتوانند پیش از رفتن خود را در آیینه ببینند.
جایی خوانده بودم که داشتن آیینه ی قدنما بسیار خودباوری بچه ها و بویژه نوجوانان را بالا می برد، چیزی که پاسخ آن را در رفتار و کردار بچه های دبستان دیدم. البته ناگفته پیداست که دختران و بانوان هم که شیفته ی آیینه اند و یکی از چیزهایی که در کیف همه ی شان یافت می شود یک آیینه ی کوچک است.
امروز هم که رفته بودم دبستان چشمم به آیینه ی بزرگ پیش دستشویی افتاد و این نگاره را از خودم انداختم در آیینه.
درگاه پشتیبانی از دبستان:

https://www.paypal.com/ca/cgi-bin/webscr…