بهاره و فرشاد

۱۳۹۶-۳-۱۲ – کتابخانه دبستان
دیروز فرشاد و بهاره آمده بودند کتابخانه. فرشاد کلاس اول و بهاره کلاس دوم را به پایان رسانده اند. بچه هایی درسخوان و باهوش و کتابخوان. بهاره و فرشاد خواهر برادرند. آنها اگرچه در مدرسه ی ما درس نمی خوانند اما همیشه از کتابخانه مدرسه کتاب می گیرند و در جشن های بچه ها می آیند. پدر فرشاد و بهاره به خاطر آسیب دیدگی در جنگ و بیماری پس از آن چند سال است که از دنیا رفته است. آنها با مادر و مادر کلانشان زندگی می کنند. در آغاز سال آموزشی به آنها قول داده بودم که اگر درسهایشان را خوب بخوانند و کارنامه شان را برآیم بیاورند برایشان جایزه بدهم، دیروز کارنامه هایشان را آورده بودند، نمره های هردوی شان بسیار خوب بود. یک جایزه ی کوچک برایشان دادم و نامشان را در کلاس زبان مدرسه خودمان نوشتیم.
فرشاد می خواهد خلبان هواپیمای مسافربری شود و به همه ی کشورها سفر کند و بهاره هم دوست دارد یک نویسنده ی جهانی شود.
بهاره و فرشاد یکی از هزاران کودکیست که جنگ سرنوشت آنان را تیره و تار کرده است، پدرشان را از آنها گرفته و آواره ی دیگر کشورها شده اند؛ بی سرنوشت و با آینده ای گنگ.
برای ساختن آینده ی این سرزمین باید فرشادها و بهاره ها را دریابیم. طالبان و انتحار کنندگان امروز، فرشادها و بهاره های دیروزند که کسی ندیدشان و به حال خود رها شدند. بهترین راه دگرگون کردن این چرخه ی بیمار آموزش درست و انسانی به کودکان است.