«به یاد من»

 

۱۳۹۷-۱۲-۱۰
– بزرگداشت مهدی آذریزدی
امروز در مرکز اسناد کتابخانه ملی بزرگداشت مهدی آذریزدی بود. از نیمه های برنامه رسیدیم. پخش فیلم مستند زندگی اش تازه آغاز شده بود. فیلمی که در آن خودش داستان زندگی اش را می گفت. زندگی سراسر آمیخته با رنج و سختی و محرومیت، بویژه در کودکی و نوجوانی و البته در پیری. روی دیگر تلاش‌های خستگی ناپذیر یک انسان برای رسیدن به بخشی از آرزوهایش.
مردی که بیش از شصت سال پیش با نوآوری و از دل کتابهای کهن پارسی کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب را نوشت. کتابهایی که هنوز هم خواندنی و گیرایند و بی مانند. مهدی آذریزدی از یک سو با نداری و دربدری جنگید و از سوی دیگر برای دل خود نوشت. هشت جلد از این کتاب را توانست بنویسد اما کوچ همیشگی و بی پولی و بی کسی آرزوی نوشتن جلد نه و ده را در دلش گذاشت و آن را با خود به گور برد.
دردآور بود شنیدن داستان زندگی انسان خودساخته، دانا و سخت کوشی که از قدرناشناسی و بی مهری روزگار، به جای آنکه همه ی نیرو و وقتش برای نوشتن و کار ادبیات کودکان بگذرد ناگزیر می شود به دنبال نان و جایی برای زندگی باشد و تا آخرین روزهای عمر نگران فراهم شدن نیازهای پیش پا افتاده اش. بی‌گمان اگر به هنگام او را در می یافتند و ارزش کارش دانسته می شد ادبیات کودکان و پیوند نسل‌های دیروز و امروز و فردا با پیشینه ی زبان پارسی بسیار نیرومندتر و استوارتر از اکنون می بود. اما دریغا.
نخستین بار که کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب را خواندم کلاس پنجم بودم. کتابی که به گونه ای بسیار اتفاقی در کف کتابخانه ی به هم ریخته و بی سر و سامان دبستان مان دیدم و برداشتم و از خواندن اش بسیار لذت بردم. روزهای دیگر بازهم در میان کتابهای پخش و پلایی که نیمشان در چند کیسه گونی بود و نیمی دیگر در قفسه ی کج و کوله ی اتاقک کوچکی که بیشتر به یک انباری می مانست تا کتابخانه؛ گشتم و جلدهای دیگرش را هم یافتم و با شادمانی خواندم. کتاب‌هایی که بیش از پیش مرا به کتاب و کتابخوانی علاقه مند کرد.
امروز هم به یاد او و به پاس همان سرخوشی و لذتی که از خواندن کتاب‌هایش در دل و یادم بود رفتم و در مستند زندگی اش چگونگی نوشتن آن کتابها را از زبان خودش شنیدم.
یادت گرامی و روانت شاد نیکمرد روزگار که از دلِ درد و رنج های رفته بر تن و جان خویش گوهرهایی پدیدی آوردی پر از مهر و دوستی و انسانیت.