تپه ی امید

 

۱۳۹۸-۴-۲۶-
روزهای نخست پارسال که دور بوستان را همسو با شماره های مترگذاری می دویدم، این تپه در آغاز راهم قرار می گرفت. یکبار که به طور اتفاقی زمین را برخلاف شماره گذاری دویدم، در پایان راه که چشم انداز این تپه آشکار شد، احساس کردم راه کوتاه تر شده و چیزی به پایان راه نمانده است و کمتر هم خسته شدم. از آن پس همیشه دور پارک را برخلاف شماره گذاری می دوم و زمانی هم که چشمم به تپه می افتد امیدوارتر به دویدنم ادامه می دهم تا به خط پایان برسم. امروز هم با اینکه خسته شده بودم و هنوز دو کیلومتر به پایان راه مانده بود، با دیدن تپه سرعتم را بیشتر کردم و – با چند دقیقه بیشتر از روزهای پیش- خود را به خط پایان رساندم.
در این دویدن ها، هر بار که چشمم به تپه افتاده است و دوان دوان از برابر آن گذشته ام، به مدرسه و سالهای کارم در آن اندیشیده ام. شباهت بسیاری بوده است میان آدمهایی که مانند این تپه ی امیدبخش، در اوج درماندگی و خستگی از راه رسیده اند و به من و همکارانم امید داده اند و نگذاشته اند از ادامه ی راه ناامید شویم.
این روزها هم امیدواری ام به مهربانی و یاری چنین دوستان نیک اندیشی سبب شده است که با انگیزه و انرژی بیشتری کارمان را پی بگیریم و برای داشتن مدرسه ای پایدار با کارآمدی و شادمانی بیشتر بیندیشم و بکوشیم و برنامه بریزیم و چشم به راه یک مهر دیگر باشیم تا با شادمانی درهای مدرسه را به روی بچه ها بگشاییم. ❤️🍀🌻