خواب مدرسه

چندی است خوابهایم را می نویسم. فضای بیشتر خوابها آمیخته ایست از یک خانه‌ی قدیمی با دیوارهای کهنه و کاهگلی و گاهی بلوکی؛ جایی شبیه خانه ی مان در روستای علی چوپان و شهرک شغو در بندرعباس. امروز هم دم صبح خواب دیدم می روم مدرسه که می بینم دزد آمده و یکی از دیوارهای مدرسه را خراب کرده و هرچی بود و نبود را برده و هیچی نمانده است؛بخاری ها، کامپیوتر، تخته های سیاه، میز و نیمکت ها، درهای آهنی و…
مدرسه انگار بخشی از یک نانوایی است. سمت راست و پشت به کلاسهای مدرسه مردی روی تنور چرخان دارد نان تافتون می پزد. چسبیده به آن کلاس هاست که دیوارهایش ریخته و خاک و نخاله روی هم تلنبار شده است. با ناراحتی ایستاده ام و به کلاسها و مدرسه که هیچی از آنها نمانده، نگاه می کنم. برادر کوچکترم آن سوتر فرغونی پیش رویش است و دارد با بیل خاک ها را می اندازد درون فرغون. او هم ناراحت است. با ناراحتی می گویم داری چیکار می کنی؟ بدون اینکه نگاهم کند می گوید هیچی دارم این خاک ها را می برم. مدرسه را که دزد برده، بگذار این خاک ها و نخاله ها را از اینجا ببرم. این سوتر می آیم که می بینم یک نفر – انگار که یکی از استادهایم است- ایستاده و به دیواری دورتر اشاره می کند. حیاط خالی و نیمه خرابه ای است. یک نفر دیگر هم کنارش ایستاده است. من یک نام تافتون گرد دستم هست و کمی دورتر ایستاده ام. ناراحتم و با خودم می گویم دیوارهای مدرسه را خراب کرده و هرچی بوده دزدیده اند. حالا این همه میز و نیمکت از کجا بیاورم؟ می گویم همه ی وسایل دزدیده شده را به ۵۰۰ هزار می فروشند و من ده برابرش باید بخرم.» در همین نگرانی ها بودم که از خواب بیدار شدم و خوشحال شدم که خواب دیده ام. یادم آمد که شش سال پیش چنین روزهای در ماه رمضان و شب قدر واحد دو را که کنار خانه بود دزد آمده و هرچی داشتیم را برده بودند. به جناب نوروزی زنگ زدم و گفتم دیروز دروازه ی مدرسه را قفل کرده بودند یا نه؟ گفت نمی دانم. کلید را دادم به همکاران. به یکی دیگر از همکاران زنگ زدم گفت نمی دانم. شاید قفل کرده باشند. نزدیک چاشت رفتم و یک سر به مدرسه زدم. خودم هم کلید نداشتم، چند روزی است که یک دسته کلیدم را گم کرده ام. بالا پریده و از بالای در داخل مدرسه را نگاه کردم. درهای هر دو دفتر قفل بود و گنجشکها داشتند با سر و صدا آواز می خواندند. با آسودگی برگشتم و پیش از آمدن این نگاره را انداختم.
این روزها بنگاه به بنگاه دنبال جای بزرگتری برای مدرسه هستیم. امیدوارم که تا پیش از شهریور جای مناسبی بیابیم. 😊😍