درخت دوستی

1397-6-12-
از آن همه دانه های نارنج که بچه ها پیش از نوروز و برای سفره ی هفت سین کاشته بودند تنها این لنگه کفش مانده است. نمی دانم این کفش برای کدام دانش آموز بود. کفش را آورده ام خانه و در کنار دیگر گلدانها گذاشته ام. بسیار آرام رشد می کند و دیدن بزرگ شدن آنها بردباری زیاد می خواهد؛ مانند آموزش خود بچه ها که به آرامش و بردباری و امید بسیاری نیاز دارد، آموزش کودکان هم اندک اندک اما ماندگار رخ می دهد. آموزگار باید بسیار امیدوار و بردبار باشد. برای گرفتن یک دیپلم که در این روزگار و به تنهایی چندان به کار نمی آید باید دوازده سال آموزش پیوسته ببیند یک کودک، تازه اگر این آموزش استاندارد و به روز و انسانی باشد.
نهال های نارنج روز به روز دارند بزرگتر می شوند. به زودی باید به یک گلدان جابجایشان کنم. امیدوارم این دانه ها که به دست بچه ها کاشته شده است روزی درخت شوند و تا آن زمان صلح و دوستی به این سرزمین بیاید و بچه ها که بی پناه ترین و بزرگترین قربانیان جنگ هستند در آرامش درس بخوانند، شادی و بازی کنند، دوست بدارند و دوست داشته شوند و با شادمانی از شاخه های این نهال ها، بهار نارنج و نارنج بچینیم. 😍🤗😇