دین محمد

۱۳۹۸-۴-۲۳- نزدیک این دبیرستان که رسیدم دیدم چهره ی آشنایی جلو در ایستاده است. نزدیک تر که آمدم دیدم دین محمد است، شاگرد چند سال پیش خودمان. تا مرا دید لبخندی زد و زودتر سلام کرد. باهم دست دادیم و حالش را پرسیدم. گفت آمده بودم یک سر دبیرستان. پرسیدم کلاس چندمی گفت دهم. از برادرش شیرمحمد پرسیدم گفت اون کلاس یازدهم است و یک دبیرستان دیگه. از خواهرانش پرسیدم گفت آنها هم همگی دبیرستان رفته اند و درس می خوانند. دین محمد و شیرمحمد و سه، چهار تا از خواهرانش چند سال پیش نزد ما درس می خواندند. یادم هست که یک روز شش هفت نفر آمدند برای نام نویسی. گفتند چند سال در مرکز کودکان خیابانی درس خوانده اند و هیچی یاد نگرفته اند. از یک یک شان امتحان تعیین سطح گرفتیم سواد بیشترشان در اندازه ی اول و دوم بود، هر کدام سه، چهار سال پایین تر از کلاسی که بودند. همه ی شان ناراحت بودند. ماندیم چیکار کنیم. کمی با بچه ها گپ زدم. به مادرشان هم گفتم اینها کلاس بالاتر هم بروند هیچی یاد نمی گیرند. بی سواد بروند بالا پس از چند سال خودشان از درس و مدرسه دلزده شده و ترک تحصیل می کنند. بهتر است در همین کلاسی که می توانند بروند اما باید سالی دو کلاس را بخوانند تا جبران عقب ماندگی شان شود. گفت بگذار به پدرشان بگویم. چند روز بعد پدرشان آمد. از قومندان های زمان جنگ بود. کمی که باهم گپ زدیم گفت: آقای مدیر هرکاری صلاح می دانی بکن. بچه هایم گوشت شان مال شماست و استخوان اش برای منست، من که همیشه در سفرم. گفت مدرک ندارند که مدرسه دولتی بروند، چند سال آن مدرسه ی دیگر گذاشتم شان درس بخوانند غیر از پدرنالتی چیز دیگری یاد نداده اند.
بیشترشان را در کلاس اول و دوم نام نویسی کردیم. بچه های باهوش و سخت کوشی بودند. سال اول را که خواندند و پایه درسی شان قوی شد دو، سه تابستان جهشی خواندند. کلاس شان که به سن شان نزدیک تر شد رفتند مدرسه دولتی امتحان تعیین سطح دادند و همگی رفتند کلاس بالاتر. در آن سال‌ها پدرشان را کم می دیدم. گاه گاهی زنگ می زد و از درس و مشق بچه ها می پرسید و سپاسگزاری می کرد. گمان کنم بالای دوازده، سیزده تا خواهر برادر فرزند داشت.
امروز هم که دین محمد را دیدم دلشاد شدم که همه ی شان درس می خوانند و هیچ کدام ترک تحصیل نکرده است.
اگر آن سالها کلاسهای جهشی برای جبران عقب ماندگی شان گذاشته نمی شد بی گمان اکنون نیم شان ترک تحصیل کرده بودند؛ کاری که امسال هم برای بچه های بزرگسال در مدرسه انجام می شود.
پ. ن:
پدرنالتی: پدرسوختگی. نالَت: لعنت