روز جهانی صلح

۱۳۹۶-۶-۲۹- موزه ی ملی ایران
صبح چهاشنبه رفته بودم موزه ی ملی ایران برای شرکت در مراسم روز جهانی صلح. برنامه تا نزدیک ساعت ۱۲ به درازا کشید و بخش های زیادی داشت. از همخوانی ترانه ی جهانی«tell me why» تا یادمانه های یکی از جانبازان جنگ که اشک همه را در آورد و پخش چند تا کلیپ و اجرای یک آهنگ زنده به دو زبان عربی و فارسی که شوربختانه به خاطر خرابی سیستم آوایی موزه، هیچ درست ندانستم که چی خواندند و چی گفتند. آخر برنامه هم پذیرایی بود که گاهی بهترین بخش برنامه همین است چون درنگی پیش می آید تا با کسانی که هم راستا کار می کنند گفتگو کرده و بیشتر آشنا شویم. خوشبختانه با سه، چهار نفر از گروهها و سازمانهایی که برای کودکان کار می کردند آشنا شدم و قرار دیدار گذاشتیم.
هنگام بیرون آمدن از موزه کنار پوستر روز جهانی صلح ایستادم و این نگاره را انداختم، همان وقت یک مرد باحال از در موزه بیرون آمد و گفت عجب حرکت جالبی! می شود با دوربین خودم از من هم یک عکس بگیرید؟ خندیدم و گفتم به روی چشم. پس از گرفتن چندتا نگاره از ایشان، گفتم اجازه بدهید یک نگاره هم باهم بیندازیم و بیشتر آشنا شویم. کمی باهم گپ زدیم که دیدم بنیانگذار «انجمن هنرمندان خود آموخته ی ایران» است و مردی بسیار خراباتی و خوش سخن. چندتا مجله برایشان دادم. گفت من به هنر و هنرمندان افغانستان بسیار علاقه مندم و دوست دارم یکبار بروم شهرهایش را ببینم. گفتم اکنون که اوضاع زیاد خود نیست، باز اگر روزی روزگاری انتحاری نبود و صلح شد بیا که برویم به مزار، شهر ملاممدجان تا باهم ناس دوستی بزنیم و چای سبز بنوشیم زیر سایه ی درختان چهارباغ سخی جان و هنرهای ندیده اش را ببینی!