ززززز!

1397-9-8-
امروز رفتم سر چندتا از کلاس ها برای بازرسی فصلی.
دختران یکمی نخستین کلاسی بود که سر زدم. داشتند واک یا حرف «ز» را می خواندند. آموزگار این کلاس بانو محمدی است که چندین سال تجربه ی آموزش دارند و دوره ها و کارگاه‌های گوناگونی را برای آشنایی با شیوه های آموزشی روزآمد گذرانده اند. روز پنج شنبه در کارگاه آموزشی آواورزی و بلندخوانی بودند و امروز هم از کتاب آواورزی که از کارگاه خریدم برای آموزش واک «ز» کمک گرفتند. برای بچه ها این شیوه ی آشنایی با حروف بسیار خوش آیند و شادی آور بود. قهرمان کتاب آواورزی یک کلاغ سیاه است به نام کاکا کلاغه که این کلاغ برای شناساندن هر حرف یک داستان کوتاه می گوید. پیشنهاد دادم که تا پایان هفته ابزارهایی که نیاز هست را فراهم کرده و به کمک خود بچه ها عروسک کاکا کلاغه را بسازند و برای بچه ها با همان عروسک گپ بزنند و برخی درس ها آموزش دهند.
درس که داده شد بچه ها یکی یکی از روی کتاب خواندند تا نوبت رسید به من. گفتم نفر پس از من بخواند که چند تن از بچه ها داد زدند آقا موسوی شما هم بخوانید. بسیار خوشحال شدم و با شادمانی مانند دیگر شاگردان خواندم. در میانه های خواندن، چند واژه از پیش خودم و با گویش وطنی گفتم که بچه ها زدند زیر خنده چون همه ی شان با این گویش و واژگان آشنایند: سَوز و مَوز!
امروز دو کلاس بیشتر دیده نشد و دیگر کلاسها ماند برای روزهای دیگر.
بزرگترین کاستی و سختی کار آموزگاران کوچک بودن کلاسهاست که هم توان آموزگار را می گیرد و هم بچه ها در هنگام نوشتن و بازی و رفت و آمد آسوده نیستند و دست پای شان بسته است.
پ.ن:
سَوز-مَوز(با سکون واو و ز) :با گویش وطنداران همان سَبز و مُوز است! 😁