ستاره های گم شده

1397-10-7
یکی از تابلوهای پشت سرم از «ستاره»ست. دانش آموز کلاس هفتم پارسال مان. ستاره در هر چهار کارگاه نقاشی آمد و با شور و شوق فراوان نقاشی کشید. هنگامی که این نقاشی را کشید، تابلویش را بغل گرفته آمد رو به رویم و گفت آقا موسوی نقاشیم قشنگه؟ گفتم: آره، آفرین. ستاره از کلاس یکم اینجا بود. دختری خجالتی، با ادب، سخت کوش و با لبخندی همیشه بر لب. سال‌های دورتر گاهی با خواهر کوچکترش می رفت سرکار اما در این یکی، دو سال پایانی که اندکی قد کشید، گیرهای خانواده و فامیل اش آغاز شده بود که دیگر نباید برود مدرسه. مدرسه را بسیار دوست داشت. پارسال و پیرارسال هم پس از گریه و زاری خودش و خواهش و پافشاری من و همکارانم اجازه یافت درس بخواند. سال گذشته هم یکی از شرطهای نام نویسی خواهر و برادر کوچکترش این بود که ستاره هم درس بخواند. پارسال هم آمد و کلاس هفتم را خواند. چندباری که در باره ی آرزوهایش همراهش گپ می زدیم می گفت دوست دارم درس بخوانم و در آینده نقاش شوم، اما نمی دانست که روزگار خواب دیگری برایش دیده است.
روزهای آغازین شهریور امسال بود که مادرش آمد برای نام نویسی خواهر و برادرش. پرسیدم ستاره کجاست؟ چرا نیامده نام نویسی؟ با لبخند تلخی گفت خبر نداری آقای موسوی؟ ستاره را شوهر دادیم رفت. الان دو ماهه. ماندم چی بگویم. گفتم ستاره دوست داشت درس بخواند چرا به این زودی شوهر دادین اش؟ گفت دیگه بزرگ شده بود و فامیل نمی گذاشتند درس بخواند و از زندگی ستاره می گفت و خانه ی شوهرش و… من اما به آخرین شادمانی ستاره می اندیشیدم و چهره ی پر شور و شوقش پس از کشیدن آخرین تابلوی نقاشی و آرزوهای پرپر شده اش.
روز نخست نمایشگاه یاد ستاره افتادم. دنبال نقاشی اش گشتم. دیدم برچسب فروش خورده است. مادر و خواهر و برادرش آمده بودند. گفتم کاش ستاره را هم می آوردید. گفت ستاره باردار است و نمی تواند بیاید.
باز یاد کفشهای ستاره افتادم که از میان همه ی کفشهایی که نوروز گذشته درونشان نارنج کاشته بودیم تنها چند لنگه کفش جوانه زد که از آن میان تنها کفشی که هنوز جوانه هایش تر وتازه مانده است کفش ستاره است.
در این سالیان بارها بیننده ی خاک شدن رویاها و آرزوهای دانش آموزان دختری بوده ام که با چشمان اشکبار و به زور بزرگترها درس و مدرسه را رها کرده و به خانه ی شوهر رفته اند.
گاهی که نگاه کفش و جوانه ها می کنم می گویم شاید هر جوانه ای که سبز می شود آرزوی دفن شده ی یک دختر این سرزمین باشد که اینگونه سر از خاک بر آورده است.