طاووس بی دُم و پَر…!

۱۸۶۹۸۰۴۳_۱۰۲۱۳۲۵۲۹۳۲۷۴۷۸۶۱_۵۲۶۰۶۲۰۳۷۶۵۹۵۱۷۷۹۳۲_n

به نظر من مدرسه ی بدون شاگرد مانند طاووسی است که دم و پرهایش را کنده باشند، همه ی گیرایی و قشنگی طاووس به همان دم رنگارنگ و زیبایش است. امروز آمدم و در مدرسه را باز کردم، همه جا ساکت بود، کمی در حیاط مدرسه چرخیدم، هیچ کس نبود، از روز پنج شنبه بیشتر بچه آزمون های پایانی شان را داده و چشم به راه کارنامه های شان هستند. فقط کلاسهای هفتم و نهم و دهم که همگی ده نفری می شوند هنوز چندتا از آزمون هایشان مانده است. از سکوت و خلوتی مدرسه دلم گرفت. یک صندلی برداشته و جلو در حیاط نشستم، هوا بسیار دلپذیر بود و نسیم جانفزایی هم می وزید. چند دقیقه ای نشستم که دیدم جناب نوروزی هم آمدند. کمی گپ زدیم، گوشی ام را گرفت و این نگاره را انداخت
سالهای پیش گاه گاهی صبح زود همینگونه دم در مدرسه می نشستم و از دور دویدن و نزدیک شدن شاگردها را نگاه می کردم که با کوله پشتی های برابر با خودشان با شوق و لبخند به سوی مدرسه می آمدند. این صحنه همیشه به من انرژی و انگیزه و امید می داد و می دهد؛ برای ماندن و ایستادن در برابر سختی هایی که باز نگه داشتن مدرسه داشت و دارد.
امروز که شاگردی نبود مدرسه ی خالی به نظرم مانند طاووسی آمد که پَر و دُمش را کنده باشند و همه ی زیبایی اش را از دست داده باشد
طاووس بدون دم هم که فقط به درد شوربا می خورد!