فریبا ♥️


1398-3-14- این نامه ی کوتاه و پر از مهر، دو هفته ای است که لای کیف جیبی ام، همراهم می گردد. می خواستم در باره اش بنویسم، هیچ وقت نمی شد. این نامه ی «فریبا» است. دانش آموز کلاس یکمی. دختری آرام، کم سخن با لبخندی همیشه بر لب. روز پایانی که بچه ها با اشک و آه و ناله خداحافظی کرده و بیشترشان نامه هایی که برای من، ناظم یا آموزگارشان نوشته بودند را می دادند، فریبا هم با لبخند همیشگی و اندکی خجالت هنگام بیرون رفتن از مدرسه این تکه کاغذ را داد دستم.(در فیلم هم دیده می شود.) نامه را باز کردم و بسیار دلشاد شدم. دیکته نویسی فریبا کمی ضعیف است و گمان کنم نتوانسته چیزی را که می خواسته بنویسد برای همین این نامه ی کوتاه را نوشته و داد دستم.😍
در این دو هفته، بارها و بارها به این نامه نگاه کرده و انرژی گرفته و شادمان شدم و به یاد دستهای کوچک و لبخند آرام و چهره ی فرشته گون فریبا افتاده ام که با مهربانی تمام آن را برایم نوشته است. روزهای پایانی سال و بویژه روز آخر، برای همه ی ما هم روز پر از شادی و لبخند است و هم روز دردناک و پر از اندوه. شادی برای اینکه یک سال دیگر هم با مهر و شادمانی و تلاش در کنار بچه ها بودیم و دردناک از اینکه تا سه ماه دیگر بچه ها را کمتر می بینیم و شاید هم دیگر اینجا نیایند و برای همیشه بروند.
در این بیست سال نوشته ها و نامه های بسیاری از شاگردانم به یادگار گرفته ام اما نامه ی فریبا کوتاهترین نامه ای بود که دریافت کردم. ♥️
هرجا هستی دلشاد و تندرست و درسخوان باشی فریبای نازنین که کوتاهترین اما پرمهرترین نامه ی زندگی ام را برایم نوشتی. سپاسگزارم جانک.😍❤️