فصل شکوفه ها 🍀🐣🐥

۱۳۹۸-۱۱-۱ ☘️
از دی ماه که بچه ها چند حرف از حروف الفبا را آموخته اند، برخی از بچه ها که همه ی حروف نام خود را خوانده اند می توانند نامشان را بنویسند. برای این بچه ها جشن کوچکی گرفته می شود؛ آنها نام خود را روی تخته سیاه می نویسند و تاجی که خودشان نام خود را روی آن نوشته اند برسرشان گذاشته می شود و با یک بشقاب شکلات و یا شیرینی از همکلاسی هایشان پذیرایی می کند و دیگر بچه ها برایشان سوت و کف می زنند و اگر توانستند کمی هم خود را می لرزانند به شادباشی این پیروزی همکلاسی شان!🤣
جشن نام نویسی، یکی از زیباترین چشم دیدهای مدرسه است. حس خوب به بار نشستن تلاش‌ها و بدو بدوهایی که با همکاران داشته ایم. دیدن این صحنه ها همیشه مرا به یاد کودکی هایم می اندازد. به یاد روزهای پایانی زمستان و نزدیک بهار. یک صبح که از خواب بیدار شده و بدو بدو به باغمان می رفتیم، می دیدم که درخت های بادام، مانند عروس از گل سفید و صورتی پوشیده شده است، یا گوسفندی که تا روز پیش تنها بود، صبح روز دیگر، یک بره ی ناز و قشنگ دور و برش تلو تلوخوران راه می رود یا وقتی که با آغاز اردی بهشت ماه، چند دانه از خوشه های غوره ی انگور «یاقلی» مان سرخرنگ می شدند و مادرکلانم می گفت انگورها چشم زده اند یا آن وقتی که زیر درختان زردآلوی مان می رفتیم و ناگهان چشممان به چند دانه زردآلوی رسیده می افتاد که زیر زیر درخت افتاده اند. دیدن هرکدام از این صحنه ها شور و شادی زیادی برای ما بچه ها داشت زیرا نشان دهنده ی آغاز روزهای خوبی بود. آن روزها شادمانی و لبخند را در چهره و چشمان پدرکلانم هم می دیدم. گمان کنم او هم به بار نشستن تلاش‌های زمستانی و کشت و کارش را می دید و از شادی و خوشحالی نواسه هایش دلشاد می شد.
چهارشنبه پیش هم که به همراه دوستم مجید عزیز در دفتر مدرسه نشسته بودیم ناگهان در باز شد و نخست آتنا و چند دقیقه بعد، مینا با تاجی زیبا بر سر و بشقابی از شکلات به دست لبخندزنان وارد شد. پرسیدم شیرینی چی هست؟ گفت امروز همه ی حروف نامم را خواندیم و من توانستم نامم را بنویسم. آفرین گفتم و یک دانه شکلات برداشتم و گفتم امیدوارم که در لباس سپید پزشکی و پرستاری ببینمتان دختران نازنین و درسخوان.🐣
امسال نزدیک هشتاد نفر شاگرد کلاس اولی داریم که یکی یکی دارند نوشتن نام خود را می یاد می گیرند. این روزها انگار فصل گل و شکوفه ی بچه های کلاس اولی است. ♥️🐥
پ.ن:
چشم زدن: رسیدن میوه
عاقلی: نوعی انگور بزرگ سرخرنگ که زودتر از بقیه ی می رسد.
نواسه: نوه
(نوشته نادر موسوی)