قتقتک(قلقلک)- خدیجه

نام این دختر با نمک و درسخوان خدیجه است. خدیجه امسال کلاس دوم می رود هرچند قد و قامت اش کمی کوچکتر نشان می دهد. خدیجه و یک برادر و دو خواهرشان چند سال است که اینجا درس می خوانند. پدر خدیجه شوربختانه نابینای کامل است.
خدیجه کوچکترین فرزند خانواده است. پارسال، روزها و هفته های نخست با خدیجه بسیار مشکل داشتم و هر بار که می رفتم مدرسه و در میان بچه ها یک نگرانی ام نزدیک شدن خدیجه بود! چون هرچیزی را که می خواست بپرسد و هرکاری داشت به جای اینکه از روبرو بیاید و بپرسد بیشتر از پشت سر و یا بغل نزدیک شده و با دست تکانم می داد، انگار که بخواهد آدم را قلقلک بدهد و آنوقت سوالش را می پرسید. معمولا هم بالای شکم و نزدیک بغل و جای قلقلک آدم را می خاراند! چندبار بهش گفتم خدیجه جان هرکاری داری روبرویم بیا و کارت را بگو. اگر هم دیدی حواسم نیست و با دیگر بچه ها دارم گپ می زنم با صدای بلندتر بپرس و اگر دیدی باز متوجه نشدم دستم را بگیر و تکان بده نه اینکه هر بار سوالی داری از پشت سرم میای و قلقلکم می دهی!😨 چندین بار برایش گفتم که البته پس از مدتی یادش می رفت و باز کار خودش را می کرد. از آنجایی که کمی قلقلکی هستم هر بار که مدرسه و در میان بچه ها می رفتم احساس می کردم هر آن خدیجه از یک طرف بی خبر نزدیکم شده و قلقلکم می دهد!😰 طوری که تا مدتها با دیدن خدیجه مورمورکم می شد و ناخودآگاه خنده ام می گرفت!
وقتی در جمع همکاران این موضوع را گفتم دیدم که رفتار خدیجه با دیگر همکاران و از جمله جناب نوروزی هم همینگونه است و فقط مرا قلقلک نمی دهد. برای کنار گذاشتن این عادت خدیجه، من و ناظم مدرسه مجبور شدیم چند بار دیگر جدی تر همراهش گپ بزنیم تا اینکه خوشبختانه از میانه های سال کم کم از سرش افتاد. امروز هم آمده بود که برای سال نو نام نویسی کند. آمد و با خوشحالی همراهم دست داد. با شوخی گفتم آفرین خدیجه، می بینم که دیگه قلقلک نمی دهی کسی را! خندید و گفته نه آقا موسوی.😍