قونقوزک سیاه 🥴

۱۳۹۸-۶-۲۷
تا چند وقت پیش خوابهایم را می نوشتم، گاهی همان نیمه های شب که بیدار می شدم می نوشتم و یا دست کم برخی واژگان کلیدی اش را یادداشت می کردم که تا صبح یادم نرود و فردایش می نوشتم.
در بیشتر خواب ها، فضا و خانه، ترکیبی از روستای علی چوپان است و شهر کودکی هایم بندرعباس. خانه ها مانند آنجاها یا گلی اند و یا بلوکی، با دیوارها کوتاه و زمین و کوچه های خاکی و حیاط های بزرگ و…
دم صبح امروز هم خواب دیدم در مدرسه ام. در خانه ای کهنه و قدیمی با در آهنی زنگ زده و بزرگ. سقف همه ی کلاسها مشترک است و بسیار بلند و کلاسها از هم جدا نیستند و همین میز و نیمکت های کهنه مان در چند ردیف چیده شده است. ایستاده ام و نگاه می کنم و با خودم می گویم دو سه تا کلاس کم داریم، چیکار کنم؟ مانند وقت هایی که هر خانه ای را برای مدرسه می گرفتم، هر گوشه اش را کلاس می کردم، باز به فکر ساخت کلاس بودم. بچه ها داشتند می رفتند، همراه بچه ها می روم سوی در حیاط. با چندتا از بچه ها گپ زده می رویم. نزدیک در که می رسیم، هانیه یکی از شاگردانم می گوی گوید آقای موسوی این کلاس که سقفش خیلی بلند است را دو کلاس کنید. نگاه می کنم و می گویم فکر خوبی است. میشود از نیمه های ستون یک سقف دیگر زد و بالایش یک کلاس دیگر جور کرد. می رویم بیرون. کوچه شلوغ است. بازار دست فروش هاست انگار، شبیه جمعه بازار و چند شنبه بازارها. سر و صداست و زن و مرد کنار جدول و پیاده رو نشسته اند و یک چیزی می فروشند. شبیه بازار روز بندرعباس که زنان برقه پوش و مردان نشسته بودند و هرکس چیزی می فروخت. یک نفر همراهم هست و چند قدم عقب تر دارد می آید. به فکر مدرسه و گذر عمر و پیری و… هستم. با ناراحتی بسیار می گویم: «مدرسه مرا تمام کرد، عمرم تمام شد، هیچ جایی نرفتم، هیچ کاری نکردم. هرچی به گذشته ام نگاه می کنم همه اش مدرسه است.» دلم می گیرد، زار زده گریه می کنم و به همه ی روزهای گذشته و عمر از دست رفته ام فکر می کنم. نمی توانستم نفس بکشم و راه گلویم گرفته بود. همانگونه که گریه می کردم از میان آدمها و آن بازار شلوغ می گذشتم که بیدار شدم.
بیدار شدم چشمم به این سوسک افتاد که آرام و خونسرد داشت راه می رفت و شاخک هایش تکان می خورد. از آن سوسک‌های خوب که وقتی گاوهایمان را می بردم به چراندن، خیلی زیاد بودند و یکی از سرگرمی هایم بازی با این سوسک ها بود که ما قونقوزک سیاه می گفتیم. نمی دانم چرا به نظرم این سوسکها دوست داشتنی و صمیمی هستند و مانند سوسک‌های بالدار معروف ازشان خیلی بدم نمی آید.