مدینه

هفته پیش این پیام و عکس «مدینه» از گوشی حبیب آمد. مدینه دختر کاکای حبیب است. خواهر و برادر مدینه چند ماه شاگردمان بود. هرسه تایشان هر روز از نوبنیاد می آمدند زمزم. حبیب از کلاس اول تا نیمه ی کلاس چهارم را پیش ما خواند. به خاطر اختلاف میان صاحبان ساختمان، عمویش کارش را که نگهبانی بود از دست داد و رفتند سمت شهریار. در آنجا مدرسه ی یکی از دوستانم را برایشان معرفی کردم. سه تایی شان دوسالی آنجا درس خواندند. عبدالرحمن و خواهرش معروفه و خود حبیب. حبیب چند سالی از درسش عقب بود برای همین، سال گذشته که توانست مدرسه دولتی برود، صبحها کلاس پنجم را آنجا می خواند و بعد از ظهرها کلاس ششم را در همان مدرسه دوستم. خوشبختانه هردو پایه را با نمره های خوب قبول شد. این تابستان هم دارد کلاس هفتم را می خواند که مهرماه امسال برود کلاس هشتم. چند روز پیش زنگ زد و در باره ی کلاسهای جهشی پرسید. گفتم ما یک کلاس هفتم تابستانی داریم. بیا همینجا بخوان. چهارشنبه سه تایی شان آمده بودند مدرسه. هر بار که مدینه همراه آنها می آمد با زبان پشتو اصرار می کرد که به من هم کیف و دفتر و مداد بدهید تا مشق بنویسم، برایش مداد رنگی و دفتر نقاشی می دادیم تا هنگامی که کار خواهر و برادرش انجام می شود، نقاشی بکشد و برای خودش مشق بنویسد. مدینه با اینکه پنج سال دارد اما بسیار باهوش و شیرین زبان است. روزهای نخست که آمده بود مانند خواهر و برادرش نمی توانست فارسی گپ بزند، مترجم شان حبیب پسر کاکایشان بود. چند شب پیش که این پیام مدینه را شنیدم بسیار خوشحال شدم که فارسی را به این زیبایی سخن می گوید و به جای خواهر و برادرش درخواست کلاس جهشی می کند.
من هم برایش پیام دادم و گفتم: مدینه جان هروقت خواستی با خواهر و برادرت بیا، کلاس جهشی هم برایت می گذاریم تا هرچی زودتر بتوانی خواندن و نوشتن را یاد بگیری.😍😇