میلاد و نقاشی و شعری که در برگه اش از بر نوشت

۱۳۹۶-۹-۱۳-میلاد و نقاشی و شعری که در برگه اش از بر نوشت
بی هدف، بی تفاوت، بی آرزو
می روم در چاه تاریکی فرو
عاقبت یک شب نفس گوید که بس
از تپیدن باز ماند این نفس
مرغ کوری می گشاید بال خویش
می کشاند جان مرا دنبال خویش
-میلاد امروز به همراه خواهر کوچکش مهناز و برادر دوگانه اش مهدی آمده بودند برای نام نویسی. دو سه هفته ای می شود که آمده اند از افغانستان، میلاد تا کلاس پنجم و مهدی تا کلاس چهار خوانده اند اما هردوی شان در کلاس سوم نشستند. پس از نام نویسی گفتم یک نقاشی بکشید و از آرزوهایتان هم بنویسید. میلاد که پسری اندک گرفته و ساکت به نظر می رسید این نقاشی را کشید و این شعر را هم بالای آن نوشت. وقتی بیشتر از داخل و زندگی شان در کابل پرسیدم گفت: در افغانستان هیچکس به فکر بچه ها نیست، هیچکس به بچه ها درست درس نمی دهد، خانواده ها اصلا به بچه هایشان فکر نمی کنند، مردم در افغانستان اصلا به همدیگر فکر نمی کنند و فقط جنگ می کنند و صدای تفنگ و گلوله است و… هنگامی که بیشتر گفتگو کردیم دانستم که بسیار ناراحت است از وضعیت افغانستان و جنگ و مدرسه ای که داشته است. پرسیدم ایران را بیشتر دوست داری یا افغانستان را؟ گفت اگرچه افغانستان وطن من است اما در آنجا غیر از جنگ و صدای گلوله و بی سوادی و خرابی هیچی نیست. آنجا معلم‌ها اصلا به ما درست درس نمی دادند. از ساعت شش و نیم صبح می رفتیم و نه و نیم بر می گشتیم و کلاس مان ۴۵ نفر ‌شاگرد بود و ما هیچی یاد نمی گرفتیم. گفت من در ایران به دنیا آمده ام و اینجا را دوست دارم، اینجا بچه ها راحت هستند و کسی آنها را اذیت نمی کند.
شنیدن این سخنان از زبان یک کودک و خواندن و نوشتن شعری که سراسر بوی نا امیدی و درد و مرگ می دهد برایم بسیار دردناک بود و نشان دهنده ی ژرفای فاجعه ای که کودکان افغانستان دارند در آن بزرگ می شوند. روزگار پدرشان هم چندان خوب نیست و هنوز نه کاری دارد و نه وسایل خانه ای و نه هیچ چیز دیگر. از کیف و نوشت افزاری که دوستان مهربانی کرده آورده بودند به هر سه تایشان دادم و همراهشان کلی گپ زده و امیدوارشان کردم که درسشان را خوب بخوانند و چندتا عکس هم باهم انداختیم.
ریشه ی بیچارگی افغانستان در آموزش و پرورش آن است و کودکانی که در چنین روزگار و شرایطی پرورشی می یابند و کلان می شوند، نسلی سرخورده و نا امید از آینده ی خود و سرزمینش و بزرگان آن. با این آموزش و پرورش و کودکان چگونه می توان به آینده ی این سرزمین امید بست؟

دیدگاه خود را درباره این بخش بنویسید: