نامه

زنگ تفریح و شادی بچه ها با دوستی روی حیاط ایستاده بودیم و گپ می زدیم که یکی از بچه ها این نامه را داد دستم. گفتم چی هست و برای کیه؟ گفت نامه ی خدیجه است برای شما.
نامه را باز کرده و با صدای بلندتر برای آن دوست هم خواندم. پس از خواندن وقتی ذوق زدگی اش را دیدم به شوخی گفتم من از این نامه ها هر روز و بسیار دریافت می کنم! 😅
دیدم خود خدیجه هم بالا جلو در کلاسش ایستاده و با لبخند دارد نگاه می کند. گفتم سپاسگزارم خدیجه. چه نامه ی قشنگی نوشتی و برایش دست تکان دادم. او هم خندید و دست تکان داد.
خدیجه امسال کلاس دوم است. دختری همیشه خندان، کمی شلوغ کار و شیطون که زنگ های تفریح بیشتر در حال بدو بدو است. برادرش ظریف و خواهرش انارگل هم همینجا درس می خوانند. پدر خدیجه شوربختانه از هر دو چشم نابیناست.
امروز عصر که خسته و مانده رفتم خانه و دست به جیب کتم کردم چشمم باز به پاکت نامه ی خدیجه افتاد. باز کرده و یکبار دیگر خواندم و دلشاد شدم. دلشاد از اینکه به جای بد و بی راه هایی که معمولا روی در و دیوار دستشویی و کلاسها برای مدیر و آموزگاران به یادگار نوشته می شود این نامه ی پر مهر را دریافت کرده ام.(گاهی در و دیوار کلاسها و دستشویی را با دقت نگاه می کنم تا ببینم دانش آموزان برای مدیر و آموزگاران شان چیزی نوشته اند یا نه زیرا یکی از جاهایی که می توان ناخوشنودی و ناراحتی بچه ها از سیستم آموزشی و مسولان آن را دید همین در و دیوار کلاس ها و دستشویی و روی میز و نیمکت هاست که به دشنام های آبدار آراسته می شوند.)
جانت جور و دلت شاد خدیجه جان و به امید روزی که بیایم پیشت برایم نسخه بنویسی.😍🌻🍀
پ. ن: خدیجه نفر دوم از سمت چپ است.