نان شب

سفارت دعوت بودم برای افطار و شنیدن سخنرانی.
به سودمندترین بخش برنامه که همان «نان» اش بود در آخرین لحظات پیش از اذان رسیدم.😋
قابلی ازبیکی درست کرده بودند بسیار خوشمزه. به گفته ی دامادجان یک کشتی را زدم به تنهایی، به گونه ای که آخرش دراز به دراز مانده بودم و بلخ و بخارا را می دیدم.😅
پانویس:
نان: همان شام را می گویند. نان چاشت: ناهار، نان شب: شام
سال‌های دور رایزنی فرهنگی داشتیم که معروف بود اگر به برنامه ای دعوت می شد و از ایشان در باره ی کیفیت مراسم می پرسیدند اگر از ناهار و شامش راضی بود می گفت: ولله خوب برنامه بود، نان اش بسیار مزه دار بود.😋
قابلی ازبکی یا اُزبَیکی: خوراکی که با برنج و کشمش سرخ و زردک و گوشت گوسفندی و گردو و روغن زرد پخته می شود. اگر خوب جور شود بسیار خوشمزه است و چون مردم ازبیک آن را بهتر از همه می پزند مشهور است به قابلی ازبیکی.
زردک: از هویج سانان است.
دامادجان♥️: دامادی داریم به نام «شاه کریم» که مردی است جهان دیده، کم سخن، دور اندیش و نکته سنج و البته بسیار خوش اخلاق و دوست داشتنی و مهمتر از همه اینکه مرا بسیار دوست دارد.😇 باهم رفیقیم از همان آغاز داماد شدنش در ۲۷ سال پیش. از ویژگی های دیگر ایشان بسیار خوشمزه پختن قابلی است و اینکه به دیس یا همان غوری می گوید کشتی و در بیشتر رویا پردازی هایش هم غذا و بویژه قابلی و گوشت لاندی نقشی برجسته دارد! 😂😋
گوشت لاندی: گوشت گوسفندی که زمستان ها نمک سود کرده و در سرما و برف خشک اش می کنند که به گوشت قاق هم معروف است. بسیار بسیار خوشمزه است. 😩
دیدن بلخ و بخارا: در افغانستان متلی است که اگر به کسی خیلی خوش بگذرد می گویند بلخ و بخارا را نشانش داد، که شاید اشاره دارد به کدام رخداد تاریخی.
روغن زرد: روغن گاو، روغنی که از زدن ماست در مَشک چرمین گرفته می شود و بسیار خوشبو و خوشمزه و نیروزا است و به آن مَسکَه هم می گویند.
وارونه ماندن: نمی دانم چرا هرگاه سفره ی افطار می بینم یاد نگاره ای می افتم که چند سال پیش دیده بودم. نگاره ای که در آن سفره ای با دیس های خالی دیده می شد و چند مرد دَشداشه پوش درشت هیکل پیرامون سفره با شکم های بر آمده دراز افتاده بودند. 😂
سپاس از دوستان ارجمندم در سفارت و آشپز گرامی که چنین شام خوشمزه ای درست کرده بودند. دست مریزاد. ♥️