نماد خواستن و توانستن

روز جهانی آموزگار زنگ زد و برایم شادباش گفت. گفت روز یک شنبه می آیم مدرسه. یکشنبه نزدیک ساعت ده به همراه مهمانانمان جناب دکتر دهقان و بانوان جبارپور و قاضی در کتابخانه نشسته بودیم که آمد. با یک دسته گل زیبا و جعبه ای شیرینی خوشمزه. بسیار خوشحال بود. گفت دیروز برای نخستین بار سر کلاس دانشگاه نشستم و دانشجو شدم، باورم نمی شد. روز اول سر کلاس گریه کردم از خوشحالی چون هیچ گمان نمی کردم که روزی دانشگاه بروم. گفت اگر آن سال اینجا درس نمی خواندم و کمکم نمی کردید روی دانشگاه را هم نمی دیدم. به سختی می توانست گپ بزند. گل و شیرینی را گرفتم و سپاسگزاری کردم. گفتم این نتیجه ی سخت کوشی و ایستادگی خودت است شهربانو، دلشادم که یک گام دیگر برای رسیدن به آرزوهایت برداشته ای.
شهربانو امسال دانشگاه پذیرفته شد در رشته روانشناسی. هنگام انتخاب رشته که از من نظر خواست گفتم برو روانشناسی، رشته ی خوبی است. روان مردم این دیار هم که پریشان و بیمار و زخم خورده است و نیاز به درمان دارد. امیدوارم بتوانی کاری بکنی.
این رشته را انتخاب کرد و پذیرفته شد.
شهربانو نخستین بار روزهای پایانی مهر چهارسالپیش(1393) با معرفی بانو مرضیه واعظی آمد به اینجا. گفت شهربانو امسال می رود اول دبیرستان، اینجا هم مدرسه ای نیست. مدرک هم ندارد که مدرسه دولتی برود. راهش بسیار دور بود. یادم هست به خاطر او گفتم کلاسشان را از هشت و نیم آغاز کنند تا برسد. بعد از ظهرها می رفت در یک کارگاه تولیدی کار می کرد. آن سال پذیرفته شد و خوشبختانه کلاس دوم توانست برود شبانه دولتی در همان محل خودشان. در این سه سال هم گاه گاهی می آمد و از روزگارشان که با شهربانو و خانواده اش چندان سر سازگاری نداشت خبردار بودم. مادرش نارسایی قلبی دارد و پدرش به شدت کم بیناست که به سختی می تواند چند قدمی اش را ببیند. خودش فرزند بزرگ است و پنج تا خواهر و برادر کوچکتر دارد که همه ی شان درسخوانند و باهوش. در این چهار سال چیزی که برایم بسیار ستودنی بود و هست ایستادگی و سخت کوشی و امیدواری شهربانوست. پارسال که برگه ی آرزوهایش را برایم آورد ماندم چه بگویم. برگه اش را خواندم و برایش امید دادم و گفتم هرکاری بتوانیم کوتاهی نخواهیم کرد که خوشبختانه دوستان مهربانی یار و همراه شدند تا شهربانو و شهربانوها را به آرزوهای خوبشان برسانند…… پیروز باشی و همچنان کوشا و پیگیر آرزوهای بلندت شهربانوجان. سرفراز می شوم روزی روزگاری اگر تیمارستانی هم شدم، پزشک آن یکی از شاگردان درسخوان و سخت کوش خودم باشد! 😇😅( نگاره دوم برای سال 1393 است، هنگامی که شهربانو کلاس اول دبیرستان بود)