نیلوفر

اینها بچه های کلاس اولی هستند که چون دیر آمده بودند مدرسه، کلاس و درسشان هم دیر آغاز شد برای همین هنوز درس می خوانند. پیش از این بعد از چاشت می آمدند و با تعطیل شدن بچه های شیفت صبح، خوش به حالشان شده و یک هفته ای است که صبحها می آیند. شوربختانه هرساله بچه های شیفت بعد از ظهر را کمتر می بینم و همراهشان گفت‌وگو می کنم که از این خاطر هم بچه ها گله مندند و هم آموزگارانشان اما خوشبختانه در این چند روز بیشتر همدیگر را می بینیم و گپ می زنیم.
نیلوفر، کوچکترین دانش آموز مدرسه هم در این کلاس است. نیلوفر دختری است که تابستان پارسال از غزنین آمده و روزهای نخست با همان گویش ناب هزارگی غزنین گپ می زد اما از وقتی مدرسه آمده کم کم لهجه اش تهرانی شده اما هنوز هم گاهی واژگان محلی و ناب باشندگان غزنین را با گویش تهرانی اش به کار می برد بویژه هنگامی که ناراحت و عصبانی باشد. 😡
هفته پیش که در دفتر مدرسه نشسته بودم آمد از دوستش الهام شکایت کرد و گفت: آقا موسوی الهام مقنعه ی مرا کِش می کند و دست مرا تاو می دهد! 😅
منم به شوخی بهش گفتم تو هم برو بِخَی یا چوندوک بگیرش یا با چپاد بزنش! خندید و ماند که چه بگوید. 😍😂 بچه های پوپوها یا همان یاکریم ها باز سر از تخم در آورده و دوتایشان مانند آدمهای قهر پشت به جمعیت و رو به دیوار نشسته بودند که هرچی صدای شان کردم پَرشان هم حسابم نکردند. 😅
پ. ن:
کِش کردن: همان کشیدن
خَییدن: گاز گرفتن، دندان گرفتن
تاو: تاب، پیچاندن
چوندوک یا چُوندِی: بیشگون یا نیشگون
چاشت: ظهر
نان چاشت: ناهار 😋
چپاد: سیلی