وطن دوم من اینجاست


از برگه ی بانو کرماجانی آموزگار مهربانمان
من از بچه هام عکس ندارم.دارم البته ولی انقدر بزرگ شدن که نمیشه بی اجازه شون عکسی منتشر کرد.
خانوم ناظم ما نوشتن مدرسه وطنشون هست.نمونه کوچکی از افغانستان که بچه های مختلفی از قومیت های مختلف رو در دل خودش جای داده
به بچه ها که نگاه میکنم آرزو میکنم ادم های این سرزمین به حدودی که براشون تعریف شده تن ندن و دست از رویاهای خودشون نکشن
نگاهشون میکنم و با خودم میگم ممکنه از دخترا یکی شبیه عالیه عطایی بشه؟یه نویسنده ی کار درست
میشه محسن یه روز یه کافه داشته باشه مثل تلما و من عکس هاش از قهوه های مختلف با اسم هایی که بلدشون نیستم رو لایک کنم؟
محمد الیاس هر وقت مستند ساز یا یه دوربین میبینه آروم و قرار نداره.یعنی ممکنه یه روز فیلمی مثل شکستن همزمان بیست استخوان بسازه و تو جشنواره حضور داشته باشه مثل برادران محمودی؟(فیلم امسالشون توی جشنواره مردن در آب مطهر هست)
کاش بشه چند تا از این بچه ها انچنان رونق اقتصادی و دموکراسی و امنیت و .. در افغانستان ایجاد کنن که رئیس جمهمور هیچ کشوری نتونه با تمسخر از کشورشون حرف بزنه

تا حالا شده به داشتن وطن دوم فکر کرده باشین؟
وطن دوم من اینجاست