ویلچر مهربانی

ویلچر مهربانی، پدر یکی از شاگردان بیمار است و نمی تواند راه برود، همسرش به سختی او را جابجا می کند. بیش از چند گام نمی تواند بردارد. از همان آغاز سال که آمد گفت شوهرم نیاز به یک ویلچر دارد. به یادم بود که برایش یک ویلچر تهیه کنم تا اینکه پنج شنبه گذشته با آمدن جناب دکتر محدث زاده و بانو محمدزاده یادم آمد و با آنها در میان گذاشتم. بانو محمدزاده همانجا زنگ زدند و از انسان نیکوکاری که یک ویلچر خریده و می خواست به بیمارستان پیشکش کند خواهش کردند که ویلچر شان را به این خانواده بدهند
دیروز هم ویلچر آمد، ویلچری نو و یا به گفته ی وطنداران کاغذ پیچ! امروز هم همسر آن پدر به همراه دانش آموزشان آمدند و ویلچر را بردند با بسیار سپاسگزاری و خوشحالی فراوان. هنگام گرفتن ویلچر هم گفت: از برای جابجا کردن شوهرم، خودم هم کمردرد گرفته ام، اما با این ویلچر دیگر کمی آسوده می شوم.خانه ات آباد بانو محمدزاده و دوستی که این ویلچر را برای پیشکش به بیمارستان خریده بودید
.آرزومندم که خود هیچگاه نیازمند به ویلچر و واکر و عصا نشوید و گامهایتان همیشه استوار باشد