پس از موزه ی ایران باستان رفتیم باغ پرندگان

پس از موزه ی ایران باستان رفتیم باغ پرندگان.
طاووس و قرقاول و شترمرغ و کبوتر و مینی مرغ و خروس های پاپَر و کاسکو و عقاب و… دیدیم. 
هنگامی که به طاووس رسیدیم پشت به ما پرهای زیبایش را باز کرده بود و داشت بندری می لرزاند که منم به شوخی گفتم: طاووس ایسو سَی کُو! که او هم ناجوانی نکرده و رویش را چرخاند به سوی بچه ها و تندتر لرزاند. 😍
روز پرباری بود.
بچه ها گفتند و خندیدند و شادمانی کردند و چیزهای تازه ای یاد گرفتند. راننده هم که پیرمردی دلشاد و سرزنده بود و از بس بچه ها را اردو و گردش برده بود از علاقه مندی بچه ها خوب آگاهی داشت، کیسه ی ضبط اتوبوسش را پر کرده بود از آهنگ، زیرا تا بچه ها گفتند آقای راننده آهنگ بگذارید، او هم مانند طاووس ناجوانی نکرده و شادترین و به روزترین آهنگ‌ها را چالان کرد و بچه ها هم اتوبوس را گذاشتند روی سرشان تا رسیدیم به دبستان کوچکمان. ❤️
پانویس:
ایسو: این سو، این طرف
سی کو: ببین
چالان: روشن کردن. راه انداختن.
ناجوان: بی مرام و معرفت