کلاس های جهشی

۱۳۹۸-۶-۳- پس از چندی امروز رفتم مدرسه، کلاسهای جهشی و زبان و تابستانی برقرار بود و پر جنب و جوش. از در که وارد شدم دیدم این چند نفر دور هم نشسته و سخت سرگرم گفتگویند. ایستادم و کمی نگاهشان کردم. هیجان و صدای گفتگو و خنده هایشان مرا برد به روزهای خوب مدرسه ی خودم، به بندرعباس و شهرک شغو و ساعت های پیش از آغاز امتحان که گروه گروه و فارغ از هر تفاوتی دور هم جمع می شدیم، هرکس چیزی در باره ی آن درس می گفت یا سوالی می پرسید و یا هم نکته ای را که ممکن بود در امتحان بیاید با هیجان به دیگران می گفت. گاهی هم اگر سوالی لو رفته بود یا می دانستیم که در امتحان می آید با حس قهرمانی به همدیگر می گفتیم. آن ساعت ها برای من از لذت بخش ترین لحظات مدرسه و تحصیلم بود. درسم خیلی خوب بود و بچه ها اگر می خواستند از درستی پاسخی مطمئن شوند بیشتر از من می پرسیدند. هیچ کس به اینکه کجایی هستم و چی پوشیده ام و لهجه ام فارسی خَمَلی است فکر نمی کرد. همگی دوست بودیم و صمیمی و سرشار از مهر.
امروز هم که از در حیاط آمدم داخل دیدم این چند نفر دور هم نشسته اند و در باره ی معنی کلمات، سخت سرگرم گفت و گو و جر و بحث هستند و گاهی صدای خنده هایشان از پاسخهای خنده دار یا تلفظ نادرست برخی واژگان همدیگر بلند می شود.
دیدم «حبیب» پشتون است، «ظریف» تاجیک و یک نفر دیگرشان ازبک و دو نفر هم هزاره، همه ی شان هم ترکیبی از شیعه و سنی و شهرهای گوناگون اما این بچه ها بدون اینکه به این تفاوت‌ها نگاه کنند و یا برایشان مهم باشد باهم دوست هستند و صمیمانه می گویند و می خندند و دلشادند.
سرشت بچه ها سرشار از دوستی و مهر و شادی است اما چیزی که کم کم این نهاد پاک را سیاه کرده و به جان همدیگر می اندازد، آموزش های نادرست ما بزرگترهاست که به نام دین و ملیت و نژاد و قومیت و.. از آنها آدمهایی پر از کینه و نفرت و ناهنجار ساخته و می سازیم که برآیندش روزگاری است که اکنون داریم.
اما دلشادم که در همه ی این سالها تلاش‌ کرده ام پای اینگونه آموزش‌ها و اندیشه های ویرانگر به مدرسه کوچک مان باز نشود و کوشیده ام بچه ها در محیطی هرچند محقرانه اما شاد و پرمهر و آرام، دوستی و همزیستی و آشتی با خود و دیگران را فرا بگیرند.
دوستی تان پایدار و آوای خنده های شادتان بلندتر بادا بچه های نازنین.😀♥️
پانویس:
فارسی خَمَلی:به سخن گفتن بندری با لهجه و ترکیب فارسی رسمی، فارسی خملی می گفتند.
شهرک شغو: نام شهرکی در حاشیه ی شهر بندرعباس و نزدیک فرودگاه که بعدها به شهرک توحید تغییر نام داد.