گلوله و چاکلت

۱۳۹۹-۴-۳-امروز پس از نزدیک چهار، پنج ماه کلاس داستان نویسی بچه ها، زیر نظر بانو مژگان مشتاق، نویسنده‌ی توانا و خوش قلم کودکان دوباره برگزار شد. شوق و شادی را در چهره ی یک یک بچه ها می شد دید. این آغاز دوباره را با یک بستنی کیم جشن گرفتیم.
موضوع کلاس امروز گویا نوشتن داستان جادویی بود زیرا وقتی بستنی ها را دادیم بانو مشتاق گفت:یک جمله یا یک داستان جادویی کوتاه بگویید پیش از خوردن. هر کدام چیزی گفتند. نوبت به من که رسید یاد خاطره ی دوستی افتادم که از دعوایش با چند نفر در شهر مزارشریف تعریف کرده بود:«نوجوان که بودم، روزی با چند نفر از بچه های محله ای دیگر سر چور کردن یک جای جنگ کردیم. همگی تفنگ داشتند و من هم یک کلاشینکف خوش دست و آماده ی فیر دستم بود. وقتی دعوا بالا گرفت یکی شان گفت: اوسُوشُو اگه نِه سولاخ سولاخت می کنم! منم گفتم: از لوله ی تفنگ منم چاکلت نمی پرد بیرون! یکی بزنی دوتا می خوری.» آن روز تصور آن صحنه که از نوک لوله ی تفنگ به جای گلوله چاکلت بپرد بیرون پیش چشمم آمد، تصوری که بسیار جالب و خوشایند بود. امروز هم وقتی خواستم جمله ای جادویی بگویم یاد آن دوست و خاطره اش افتادم و گفتم: ای کاش به جای گلوله از لوله ی تفنگ ها شکلات می پرید بیرون، آن هم شکلات کاکائویی، تا وقتی می خواستیم به کسی شلیک کنیم به جای گلوله شکلات بیرون می پرید و او هم شکلات ها را با خوشحالی جمع کرده و می خورد، مانند وقتی که برای کسی سرچیلی می کنیم!»
بچه ها خندیدند و بانو مشتاق گفت چه خوب می شد اگر همه ی گلوله ها تبدیل به شکلات می شدند تا دیگر هیچ کس در هیچ جنگی کشته نشود.
پانویس:
چاکلِت: شکلات
چور: غارت، چپاول. در زمان جنگهای داخلی گویا رسم بوده گروه‌هایی که بیشتر آنها هم جوانان بوده اند، پس از سقوط هر محله و پیش از به دست گرفتن کنترل منطقه به دست گروه مقابل، مراکز دولتی و دفاتر سازمان‌های جهانی و یا هر انبار و مغازه ای که امکانش بود و چیزی برای دزدی داشت را چور می کرده اند. می گفت پیش از هر حمله، همه ی اداره ها و انبارها و دفاتر سازمان‌ها و… شناسایی و بین جوانان تقسیم می شد و قانون نانوشته ای هم وجود داشت که کسی حق تعرض و دست درازی به حوزه ی کسی دیگر را نداشت!
فَیر: آتش کردن، شلیک کردن، آماده ی فیر: آماده ی شلیک
سرچِیلی: شکلات و نُقلی که در مراسم عروسی یا هنگامی که مسافری از سفر بیاید و یا اگر عروس و داماد برای اولین بار به خانه ی یک فامیل برود روی سرشان پاش می دهند.
پاش: پاشاندن، پخش کردن.