گم شده درمیان آتش و دود

۱۳۹۶-۳-۱۱ برابر با یکم june روز جهانی کودک
امروز، روز جهانی کودک است. پریروز که داشتم از کنار برگه های دسته بندی شده ی سالهای گذشته می گذشتم بر روال عادت همیشگی یکی از برگه ها را برداشته و خواندم، نامه ی «مُرسل» و آموزگارش بود. دلم خون شد. گفتم از بین این همه نامه باید نامه ی «مُرسل» را بر می داشتم؟ این دو سه روز همه اش به «مرسل» می اندیشیدم که با خبر کشتار دردناک دیروز کابل این درد و اندوه چند برابر شد.
امروز روز جهانی کودک است. از بامداد می خواستم چیزی برای این روز بنویسم. اما مانده بودم چی بنویسم؟ مگر کودکان این سرزمین غیر از رنج و درد و بلا چی دارند که بتوانیم در باره ی آن بنویسیم؟ کودکانی که یا در میان آتش و دود و انفجار می سوزند یا آواره و سرلگدی دیگرانند در به در از کشوری به کشور دیگر یا هم مانند «مرسل» غرق دریاهایند؛ با همه ی آرزوها و رویاهایشان. در هنگامه ای که روز بزرگترهای این سرزمین چنین است کودکان آن چه روز و روزگاری دارند که بتوان به روی آنان لبخند زد و این روز را برایشان شادباش گفت؟
امروز روز جهانی کودک است و «مرسل» نماد کودکان بیچاره و بی پناه افغانستان؛ کودکانی بدون آسایش و آرامش و امید و آینده و در حسرت کودکی. کودکانی غرق شده در نفرت و جنگ و جهالت و تاریکی بزرگانی که غیر از انفجار و مرگ و خون چیزی در روان و کله ی پوکیده ی آنان نیست.
روز جهانی کودک است و کودکان باید شاد باشند اما دیروز کودکان بسیاری به همراه بزرگترهایشان در میان انفجار جهل و تعصب کور سوخنتد و خانواده های بسیاری امروز سیاه پوشند.
مرسل هنوز کودک بود که دو تابستان پیش در چنین روزهایی برای یافتن جان پناهی امن تر راه مهاجرت دوباره را در پیش گرفت و رفت و چندی بعد خبر مرگ دردناکش آمد.
…امروز روز جهانی کودکا است؛ کاری کنیم که کودکان این سرزمین هر روز و در روزشان بخندند و شاد باشند… کشوری که در آن کودکان نخندد و شاد نباشد یک کشور نفرین شده است؛ افغانستان است.
امروز روز جهانی کودک است؛ لبخند را به لبهای کودکانمان باز گردانیم؛ آنها افغانستان را گلستان خواهند کرد.
پ.ن: ۲۴ بهمن ۱۳۹۲۲ – پارک ولایت- مرسل نفر وسط که در دریای یونان پیش چشمان مادر و خانواده اش غرق شد.