جمعه ی خوب

۱۳۹۶-۶-۲۴- خانه ی استاد طاهری.
امروز با جناب استاد طاهری عزیز قرار داشتم. ساعت ده رسیدم منزل شان و با وجودی که صبحانه خورده بودم یکبار دیگر از صبحانه ی خوشمزه ای که با مهر درست کرده بودند به همراه سه نفر از دوستان عزیز دیگر(بانو Meri BA و بانو Mercede Azadeh)خوردم. یک ساعتی خدمات شان بودم، باهم در باره ی مدرسه و بچه ها و آموزش و … گپ زدیم. یادم هست زمستان پیش هم خدمتشان رفته بودم اما فرصتی نشد که بیشتر همراهشان آشنا شوم و سخنان ارزشمندشان را بشنوم اما امروز خوشبختانه بیشتر از ایشان شنیدم و لذت بردم از مهربانی و دل دریایی شان و نگاهی که به کودکان و آموزش دارند.
بسیار تشویق و دلگرمم کردند به کاری که می کنیم. گاهی آدم به ژرفای کاری که می کند شاید چندان آگاه نباشد اما شنیدن اهمیت کار، آن هم از زبان انسان وارسته و فرهیخته ای که خود عمری در کار آموزش و تربیت بوده است لذت و شیرینی دیگری دارد. خوشبختانه امروز این حس خوب را از دیدار و گفتگو با استاد طاهری یافتم و دلشاد شدم که چنین انسانهایی بچه ها را می بینند، نیازهایشان را می دانند و از هیچ کوششی برای همراهی و همدلی دریغ نمی کنند و هرکسی را هم که گامی در این را بر می دارد با جان و دل تشویق و کمک می کنند.
آرزوی تندرستی و سرفرازی دارم برایتان استاد ارجمند، جان تان جور و خانه ی دلتان آباد.🌷😍🍀
و سپاس از حمید سلیمی(Hamid Salimi)ارجمند که زمینه ی آشنایی و دوستی با استاد طاهری را فراهم نمودند. جایتان امروز بسیار خالی بود حمید عزیز.