باز آمد بوی ماه مهر

امروز سری به وبلاگم زدم، جایی که نخستین بار آغاز به نوشتن کردم در باره ی مدرسه و کارهایی که می کردم. این نوشته هم برای ۱۹ شهریور ۱۳۸۷ است.
باز آمد بوی ماه مهر
روزهای تابستان یکی پس از دیگری سپری شده و کم کم بوی ماه مهر از راه می رسد و شور و شوق دوباره ی دانش آموزان برای رفتن به مکتب و هیجان دیدار دوباره با همصنفی های قدیم و بوی کتاب نو و دفتر و مداد و هیاهوی زنگهای تفریح و زنگ آخر و رخصتی و …
اما در این بین چیزی که هر ساله شور و شوق مکتب را در کام دانش آموزان مهاجر تلخ می کند ترس و دلهره ی آنها از عدم اطمینان به باز شدن مکتبشان است. آیا با شروع سال تحصیلی بازهم به سیاق سالهای گذشته مکتب کوچک و محقر آنها از ترس تعطیلی با یکی دوماه تاخیر شروع خواهد شد؟ آیا بازهم در طول سال با بسته شدن مکتب، مایوسانه و غمگین چندین و چند هفته را خانه نشین خواهند بود؟
با وجود اینکه به باز شده دوباره ی مکتب خیلی اطمینان ندارم اما دو هفته ای است که مشغول تعمیرات مکتب و رنگ آمیزی صنفها و در و دیوار مکتب هستم و امیدوارم که تا آخر این هفته تمام شود.
یک سالن کوچک هجده متری در گوشه ی مکتب ساختم برای برگزاری جلسه با والدین دانش آموزان و کلاسهای فوق برنامه برای بچه ها.
هنوز هیچی نشده حدود ۶۰۰ هزار تومان خرج شده است. می خواستم تخته سیاه ها را هم که یادگار چند سال پبش هستند عوض کنم که هنوز مانده اند.
درهای مکتب را هم دوست عزیزم آقای احمدی به کمک آمده و آبی رنگ زدند.
برای رنگ زدن کلاسها هم با چند نفر نقاش حرف زدم که حدود ۳۰۰ هزار تومان دست مزد می خواستند که از خیرش گذشتم و خودم یک برس رنگ آمیزی خریدم و طی یک هفته تمام کلاسها را رنگ زدم اگرچه خسته کننده بود اما برایم بسیار لذت بخش بود و احساس خوبی داشتم.
با چند تن از دوستان خطاط هم صحبت کردم که برای شعار نویسی به در و دیوار مکتب بیایند اما هر کدام بهانه ای آوردند.
روز جمعه هم باید بروم انبار آموزش و پرورش و از میان میز و نیمکتهای اسقاطی آنها میز و نیمکتهای سالمتر را جدا کرده بیاورم مکتب و با اندکی تعمیر با میز و نیمکتهای بسیار شکسته خودمان عوض کنم.