روز زبان مادری

روز زبان مادری
ابوالفضل؛ پیوند خجسته ی اردبیل و دایکندی
– امروز روز جهانی زبان مادری بود و بچه ها برنامه شاهنامه خوانی داشتند.
پس از آنکه چند تن از بچه ها بخش‌هایی از شاهنامه را که از بر کرده بودند خواندند
سپس برایشان در باره ی امروز گفتم. نخست پرسیدم کدام یک با زبان دیگری هم می توانید گپ بزنید؟ چند نفر از بچه ها دست بلند کردند. همه ی شان را گفتم بیایند بالای راه پله و رو به بچه ها در باره ی زبانی که بلدید بگویید و کمی هم با آن زبان گپ بزنید
شریف و برادرش که از مردم ترکمن هستند ترکمنی سخن گفتند. مهدی و میلاد پشتو گفتند. آریانا ترکی گپ زد و گفت ترکی را از یکی دوستان ایرانی ام یاد گرفته ام. سهیلای همیشه خندان و شیرین زبان هم بسیار زیبا و روان لری سخن گفت و گفت لری را از فامیل های مادرم یاد گرفته ام. ابوالفضل که تنها دانش آموز مادر ایرانی و پدر افغانستانی دبستان است و از کلاس یکم همینجا بوده، مادرش اردبیلی و پدرش دایکندی افغانستان است با زبان ترکی برای بچه ها گپ زد و بیشتر از همه خودش بسیار کیف کرد
و خودم که از کودکی بندرعباس بوده و گویش بندری را با همه ی ریزه کاری هایش چون فارسی “اله چپنی” یاد دارم، برای بچه ها بندری گپ زدم و از دریا و ماهی و سینگو و… گفتم
پیش تر از اینها درباره ی تفاوت زبان و گویش یا لهجه برای بچه ها گفته بودم. گفتم زبان همه ی ما پارسی است و زبان بندری و کابلی و هراتی و مشهدی و تهرانی و هزارگی و… همه شان شاخه هایی از زبان پارسی اند. همه ی ما پارسی زبان هستیم با گویش های گوناگون و شیرین
روز آموزنده ای بود برای بچه ها، بویژه برای شاگردانی که هر کدام شان از یک استان افغانستان هستند با گویش های گوناگون و دگرگونه
هنگامی که هر کدام از بچه ها سخن می گفتند همه سراپا گوش می بودند و برای شان بسیار جالب بود
دلشاد شدم از سخن گفتن بچه ها به زبان‌ها و گویش های گوناگون و از اینکه خودم پس از چند سال دوری از بندرعباس، دوباره بندری گپ زده و واژگان گرد و خاک گرفته ی دوران کودکی و جوانی ام را نو کردم. با خودم گفتم کاش همراه زبان بندری، هنر یکتای لرزاندن و چَمَک بندری را هم یاد می گرفتم تا امروز با یک آهنگ ‌شاد بندری، یک پنجه بندری هم می رفتم برای شاگردانم به همراه بندری سخن گفتن
پ.ن
دایکندی: نام یک استان در افغانستان
اَلَه چَپَن: علی چوپان، نام روستای کودکی هایم در استان بلخ و در نزدیکی شهر مزارشریف
سینگو: خرچنگ به گویش بندری
چَمَک: همان رقص است و از ریشه ی چمیدن
یک پَنجَه: یک دور، در افغانستان بیشتر برای یک دور چمک(رقص) یا آواز خواندن به کار می رود