موزه کودکی

۱۳۹۸-۵-۱۲- رفیقِ جان قرار بود ناهار بیایند خانه، اما شارتی کرده و نزدیک چاشت گفت نمی توانم بیایم. ناهار را در این دیگ زودپز انداخته و رفتم خانه اش. پس از ناهار خواستم برگردم که اسنپ دیر کرد و آخرش هم نیامد. کنار بزرگراه نشسته بودم که یادم آمد امروز ساعت پنج جشن بازگشایی موزه ی کودکی ایرانک است. از همانجا و با دیگ زودپز در آغوش، خود را به گنجینه ی کتابخانه ملی ایران رساندم. 😇
هنوز برنامه آغاز نشده بود. دوستان زیادی که در حوزه ی کودکان کار می کنند آمده بودند.
سه بار از بخش‌های گوناگون موزه دیدن کردم. چندین تا از اسباب بازی هایی که دیدم یاد کودکی های خودم افتادم و بازی هایی که می کردیم؛ مانند غولک(دو شاخ) چوبی که برای نشان زدن و شکار پرنده ساخته می شد و به گردن بیشتر بچه های روستا بود. اشپلاق(سوتک) گِلی که سه تا سوراخ داشت و ساخت و سوت زدن با آن یکی از سرگرمی هایی اصلی ماها بود یا موش موشکی که با کمک قرقره و کش ساخته می شد و بارها ساخته بودم و همچنین بسیاری از بازیچه های قدیمی دیگری که از جنس چوب یا حلبی بودند و نشان از گذشته ی مشترک کودکان آریابوم می داد. هرچند جای کاغذپران یا بادبادک در این نمایشگاه و موزه بسیار خالی بود و جایی به چشمم نخورد.
دست مریزاد می گویم به همه ی دوستان پرکار در موسسه ی پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان ایران و موسسه ی با من بخوان و دیگر کسانی که این موزه ی زیبا و تاریخی را برپا کرده اند. برای ساخت و برپایی این موزه دیدنی، کار زیادی انجام شده است، بایسته است کسانی که برای کودکان کار می کنند از این موزه دیدن نمایند.
پ.ن:
شارتی: اصطلاحی که هنگام خوردن سیم فاز و نول برق و جرقه زدن به کار می رود!
شارتی کردن رفیق جان هم همیشه فراتر از جرقه و چیزی تو مایه های آذرخش های ترسناک است.😬😍
چاشت: ظهر، نان چاشت: ناهار
غولک: دو شاخ چوبی که برای زدن پرنده و نشان گرفتن، با چوب و کش پهن ساخته می شد.
اشپلاق: سوتک، سوت
بازیچه: اسباب بازی
هنگامی که نگاره ی آخر را می انداختم زودپز را از درون کیسه اش بیرون آوردم، بانویی که عکاسی می کرد غش غش خندید و گفت چی جالب که با زودپز آمده اید موزه!
هنگام بیرون آمدن آقای حکایتی این مرد دوست داشتنی را دیدم و خاطرات کودکی دوباره زنده شد. 😍