روز معلم

روز معلم

روز معلم- نوشته بانو روشنا جهانگیرفام- 15 مهر ماه 1399

همین پله های سنگیِ این ساختمان قدیمی گواهند که چگونه بیست سال استوار ماندید و جنگیدید برای زیباتر کردن دنیای کودکان آواره از جنگ. همین دیوارهای کهنه و وارفته ای که شما رنگ امید و شادی بر آن پاشیده اید، اگر زبان داشتند حکایتها میگفتند از این بیست سالی که هر سالش و هر روزش، قرنی گذشته بر شما، اما شما هر روز بیشتر از روز قبل انگیزه پیدا کردید برای نجات کودکان از سرداب تنگ و تاریک جهل و بی سوادی.

خیلی وقتها فکر میکنم چگونه اینهمه فرصتها را برای مهاجرت، برای رفتن، برای زیستن در جغرافیاهایی که ما حسرتش را داریم، رها کردید و ماندید در این سرزمین رو به تباهی تا نجات بخش زندگی دیگران باشید…. جایی خواندم: آنچه مرا نکُشد، قوی ترم می کند! همه سختی هایی که در این سالها به شما تحمیل شد، همه بی عدالتی ها و ظلمهایی که شد، شما را قوی تر کرد.
هر بار دربهای مدرسه را به بهانه های واهی بستند، شما مصرانه تر تلاش کردید درب دیگری باز کنید تا کودکی از تحصیل باز نماند. هربار کودکی را از تحصیل محروم کردند، رو به روزنه امیدی آمد که پشت آن خورشیدی از دلگرمی و امید نهفته بود. همیشه غبطه خورده ام به چنین اراده و چنین استواری بی مانندی که شما دارید.

معلمهای بسیاری دیده ام و گاهی فکر میکنم برای شما باید واژه ای به غیر از واژه “معلم” به کار برد، چرا که چنین استواری و ایستادگی، پشتکار و تلاش، دلسوزی و مهربانی و چنین انگیزه ای برای روشن کردن دنیای کودکان و زیباتر کردن جهان برای زیستن، واژه ای فراتر میطلبد. واژه ای که تنها برای انسانی چون شما به کار برده شود.

خورشید مهرتان جاودان باد.

روزتان مبارک.

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط