ززززز!

ززززز!- نویسنده نادر موسوی

1397-9-8
امروز رفتم سر چندتا از کلاس ها برای بازرسی فصلی.
دختران یکمی نخستین کلاسی بود که سر زدم. داشتند واک یا حرف «ز» را می خواندند. آموزگار این کلاس بانو محبوبه است که چندین سال تجربه ی آموزش به پایه های گوناگون را دارد و دوره های آموزشی زیادی را برای آشنایی با شیوه های آموزشی روز گذرانده است. روز پنج شنبه در کارگاه آواورزی و بلندخوانی بودند و امروز هم از کتاب آواورزی که از کارگاه خریدم برای آموزش واک «ز» کار گرفتند که برای بچه ها بسیار خوش آیند و شادی آور بود. قهرمان کتاب آواورزی یک کلاغ سیاه است به نام کاکا کلاغه. پیشنهاد دادم تا پایان هفته ابزارهایی که نیاز هست را خریده و به کمک خود بچه ها عروسک کاکا کلاغه را بسازند و برای بچه ها با همان عروسک گپ بزند.
درس را که دادند بچه ها یکی یکی از روی کتاب خواندند تا نوبت رسید به من. گفتم نفر پس از من بخواند که چند تن از بچه ها داد زدند آقا موسوی شما هم بخوانید. بسیار خوشحال شدم و با شادمانی مانند یک دیگر شاگردان خواندم. در میانه های خواندن، چند واژه از پیش خودم و با گویش وطنی خواندم که بچه ها زدند زیر خنده، چون همه ی شان با این گویش و واژگان آشنایند: سَوز و مَوز!
امروز دو کلاس بیشتر دیده نشد و دیگر کلاسها ماند برای روزهای دیگر.
بزرگترین کاستی و سختی کار آموزگاران کوچک بودن کلاسهاست که هم توان آموزگار را می گیرد و هم بچه ها در هنگام نوشتن و بازی و رفت و آمد آسوده نیستند و دست پای شان بسته است.
پ.ن:
سَوز-مَوز(با سکون واو و ز) :با گویش وطنداران همان سَبز و مُوز است! 😁

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط