زینب بیات

زینب بیات

رفاقت‌های بی‌مرز

نرگس مجلۀ رشد دانش آموز را که از مدرسه بهش داده بودند. از کیفش درآورد، زیر لب غر زد و گفت: چه عجب از نوآموز بودن درآمدیم و شدیم دانش‌آموز.
ناگهان طرح روی جلد مجله توجه او را جلب کرد و با شوق فریاد زد، مامان نگاه کن. هر دو نفر با دیدن رنگ پرچم افغانستان بر روی دفترچۀ دانش‌آموزی که عکس او روی مجله بود ذوق کردیم. با عجله مجله را ورق زدیم تا ببینیم آیا مطلبی هم درون مجله دربارۀ افغانستان منتشر شده یا نه؟ که دیدیم بله، یک گزارش مفصل با عنوان «رفاقت‌های بی‌مرز» منتشر شده است.
شرح مفصلی از دوستی و رفاقت بچه‌های ایرانی و افغانستانی در کنار هم، در یک مدرسه در روستای سنقرآباد استان البرز.
با بچه‌ها گفتگوهایی انجام شده است. آن‌ها می‌گویند: «ما با هم خیلی صمیمی هستیم. دوستی ما باعث پیشرفت ما شده، ما در درس ها به هم کمک می‌کنیم. و از هم حمایت می‌کنیم. حتی خارج از مدرسه دوستی ما ادامه دارد و حتی اگر با هم قهر کنیم، کاری به ملیت هم نداریم.» از سخنان مدیر مهربان مدرسه و معلم‌ها مشخص می‌شود که این رفاقت و همدلی در مدرسه، نتیجه زحمات و درایت و نگاه درست و انسانی آن‌ها به همه دانش‌آموزان است.
این گزارش خوب که تهیه کننده اش خانم بهاره جلالوند است با یک مطلب زیبا با عنوان «باغ اجدادی» به پایان می‌رسد: «ما بیش از آنچه که فکر می‌کنیم به هم نزدیکیم. مثل دو برادر یا خواهر که حالا در دو سمت باغ اجدادی شان زندگی می‌کنند. اما از یک خانواده‌اند.»
من و نرگس حالا با یک حس خوب و با رضایت به هم نگاه می‌کنیم و لبخند می‌زنیم.
مانده نباشید مسولین مجلۀ رشد دانش‌آموز!
چه حرکت قشنگی انجام دادید. ما سال‌ها مشتاق دیدن چنین مطالب و گزارش‌هایی بودیم. واقعاً سال‌ها عرصه برای انجام چنین اقدامات خوب و مناسبی خالی بود. خوشحالیم که همدلی ها کار خود را کرد. و بچه های ما از غریبگی به رفاقت های بی مرز رسیدند. نوشته: زینب بیات

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط