سرزمین من …

مدرسه فرهنگ

 

سرزمین من- نویسنده مژگان نظری- 15 آبان ماه 1399

این دو واژه یادآور ترانه ی مشهور “سرزمین من” با صدای داوود سرخوش خواننده ی اهل افغانستان است. ترانه ای که سالیان پیش در رسانه های ایران با تصاویرحزن انگیز آثار به جا مانده از حملات طالبان و جنایت ها و ویرانی های ناشی از آن در افغانستان همراه میشد و پخش میگردید. امروز صبح که به مدرسه رفته بودم روی یکی از نیمکت ها بخشی از این ترانه را دیدم که گویی یکی از شاگردان روی میز نوشته بود.

دیدن همین چند واژه و نوشتن آن توسط یک کودک روی نیمکتی در مدرسه اش کافی است تا پی ببریم که شرایط نابسامان و سفر و مهاجرت اجباری از سرزمینی که در آن زاده شده و جنگ همه چیز را از او گرفته،چه دغدغه های ذهنی و تکان دهنده ای را برای او ایجاد کرده است. ناخوداگاه بخشی از این ترانه را زیر لب زمزمه کردم، چهره ی کابل پردرد، زخم هایش، چهره ی دانشجویان دانشگاه کابل، رویداد تلخ حمله ی طالبان به سفارت ایران در مزارشریف، رویداد تلخ رودخانه ی هریررود، حادثه ی تلخ مهاجران یزد، حملات وحشت افگن طالبان و راکت پراکنی هایشان و کشته شدن دوستان خبرنگارم و … همه در یک آن، از ذهنم گذشت… بغض کردم… آن سال ها که این ترانه را شنیده بودم بارها و بارها گریسته بودم.

این ترانه چندی پیش بارها در ایران توسط دیگر خوانندگان بازخوانی شد… این بارهم گریسته بودم، این بار برای سرزمینی که در آن نطفه ام شکل گرفته و زاده شده ام، برای خستگی های سرزمینی که در آن رشد کرده ام، برای سقوط هواپیمای اوکراینی و عزادار شدن‌ مردمانش، برای حوادث دلخراش سال های اخیرش، برای از دست رفتن جان جوانان دلیرش، برای دیدن چهره ی طالبان در پایتختش وَ وَ وَ به حال این روزهای پر اندوه اش،

من و جوانان دیگری چون من در سرزمینی که با شادی مردمانش شاد شده ایم و با اندوه مردمانش گریسته ایم را هر چقدر بیگانه بنامند باز هم خود را جدا از این سرزمین نمیدانیم! ما، در، دردهایمان نیز نقاط مشترک داریم! همچون این ترانه که این روزها مشترک تر است… !!

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط