شب قدر

سفره افطاری

شب قدر- نویسنده نادر موسوی

1393-4-24

آرزوی کودکی

امشب مدرسه افطاری داشتیم. قابلی پلوی گوسفندی!
جای همه رفتگان از مدرسه خالی بود. همکاران با همدلی تمام افطاری و شام را آماده کردند. مادر خانم افشار معلم زبان هم قابلی پلوی وطنی پختند در حد لالیگا! آقای شریعتی عرفان و دکتر مرتضوی و حسین و آقای احمدی هم بودند. جمع همکاران به حدود 35 نفر می رسید.

البته بیشترشان همکاران سالهای اخیر بود غیر از سه چهار نفر از قدما و خودم که چون آخرین بازمانده ی دایناسورها شده ام در این مدرسه! شب زیبایی بود برابر با شب قدر و شاید هم فراتر از آن. این عکس را هم آخر کار وقتی همه رفته بودند حسین ازم انداخت. از کودکی هروقت این وسیله ی آشپزی را می دیدم دوست داشتم بگذارمش روی سرم و بدوم این طرف و آنطرف، نمی دانم چرا؟ امشب بالاخره به یکی از شیطنت های دیرینه رسیدم هرچند فضا برای دویدن کوچک بود و جسمم هم خسته برای دویدن.

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط