و پایان یک دوره ی رنگین کمانی از زندگی ام

و پایان یک دوره ی رنگین کمانی از زندگی ام- نویسنده نجمه یعقوبی- 8 مرداد ماه 1400

شش سالی که تمام تاروپودم رو شکل داد و هویت گمشده ام رو در آن یافتم و خودم رو ساختم.
شش سالی که کاش هیچ وقت تمام نمی شد. این شش سال دستاوردهای زیاد و ارزشمندی برایم داشت، وقتی خودم رو با روزهای اولی که وارد مجموعه ی فرهنگ شدم مقایسه میکنم تغییراتم بسیار زیاد و چشمگیر هست.
جایی که بیشتر از اینکه خودم آموزشی در آن داده باشم بیشتر آموزش دیدم.

از بزرگترین دستاوردهایی که برایم داشت اشنایی با همکارانی که بعد از مرور زمان تبدیل به بهترین و عزیزترین افراد زندگی ام شدند، مدیری که حتی نشست و برخاستش هم برایم الگویی است و همیشه به روحیه ی عظیم و بخششگر و پر محبتش حسودیم میشد. غلبه کردن بر احساساتم این اواخر خیلی سخت بود، حدودا یکسالی میشد که برای نرفتن مقاومت میکردم و فقط و فقط دلیل ماندم مدرسه و همکارانم بود، اما باید میرفتم.

و رفتم و من ماندم و باز آدمی که انگار بین زمین و آسمان معلق مانده و نمیداند به کدام سمت برود.

انقدر خوبی و مهربانی و صمیمت در این مجموعه یکجا جمع شده که هرکسی رو شیفته ی خودش میکنه. این عکس ها هم مرور کوچکی برخاطراتم و لطف و توجهی که همکاران برایم دارن و زحمت کشیدن و یک روز در لیست آمد و رفت شان برای من نوشته اند.

افغانستانی آباد با کودکان شاد وباسواد، تنها جایی که این شعار را میتوان در آن بطور حقیقی دید.

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط