کودکانه

پست های وبلاگ

 

کودکانه- نویسنده نادر موسوی- جمعه دوم آذر ۱۳۸۶

امروز از صبح تا حدود ساعت ۴ بعد از ظهر نامه های بچه ها را که در مسابقه ی پيک نوروزی سالهای قبل نوشته بودند میخواندم:

نامه ای به خدا

نامه ای به کرزی

حرف های نگفته ام

سرزمين من

وقتی از وطنم دور بودم

وصیت نامه ی من

بهترین آرزویم

اگر مکتبم تعطیل شود

و…

بچه ها آنقدر صادقانه و معصومانه حرف های خود را نوشته بودند که اصلاْ نفهمیدم زمان چگونه گذشت.

در مدتی که نامه ها را می خواندم احساس می کردم در باغی بزرگ و پر از گل و پروانه قدم می زنم اگرچه بسیاری از نامه ها هم حکایت  از نگرانی ها و غم های بزرگ آنها می کرد. بسياري از آنها درد و غم آوارگي و غربت را بيش از بزرگترها درك مي كنند و خواسته  اصلي شان از خدا آرام شدن افغانستان و تمام شدن جنگ و رفتن به مدرسه در ميهن خودشان است و آرزوي ساختن افغانستاني در روياهاي كودكانه شان كه خود بتوانند آزادانه در آن شادي كنند.

از طرفي هم از خواندن هر نامه عرق سردي بر پیشانی ام می نشست که نتوانسته ام کاری برای بچه هایی که  نامه نوشته اند بکنم و نامه های آنها همه بی پاسخ مانده اند. بیش از ۳۸۰۰ نامه از بچه ها به دستم رسیده است که همه ی شان انتظار برنده شدن و جایزه و چاپ شدن عکس و تشویق را داشته اند.

اما من تنها کاری که توانسته ام بکنم اینکه همه ی آنها را دسته بندی کرده و به امید روزي گذاشته ام که بتوانم منتخبی از نامه ها را در کتابی چاپ كرده و به دست تعدادي ازبچه ها برسانم تا لااقل کمی خودم را راضی کرده باشم. از بين بسياري از نامه هايي كه خواندم خلاصه ترين آنها را كه به نظرم زيباترين آنها هم است انتخاب كردم از مدرسه ي صديقه ي طاهره، يكي از مكاتب خودگردان در اصفهان كه امسال تعطيل شده است.

يك نامه، يك عكس، يك نقاشي و يك دنيا حرف و …

“نام من زرینه است

من درس را دوست دارم

برای امنیت وطنم افغانستان دوعا(دعا) می کنم

و از شما تشکر می کنم

خدا حافظ زرینه”

افزودن دیدگاه

*Please complete all fields correctly

مطالب مرتبط