«این مقاله توسط آقای «عباس عبدی» روزنامه نگار معروف ایرانی نوشته شده و در روزنامه ی سرمایه دی ماه 1387 چاپ شده بود.»
سياستي پرسشبرانگيز درباره افغانها
اتخاذ هرگونه سياستي در برابر مشكلات و پديدههاي اجتماعي بايد مبتني بر اصول و مباني قابل دفاعي باشد، در غير اين صورت سياستهاي اتخاذ شده نه تنها مفيد نخواهند بود چه بسا آثار و عوارض اين سياستهاي غير موجه در آينده گريبان ما را بگيرد. منع تحصيل افراد افغاني و عراقي در ايران از جمله اين سياستهاست كه بايد نسبت به آن بازنگري كرد.
ترديدي نيست كه جامعه ايران هزينههاي سنگيني را نسبت به رويدادهاي افغانستان كه از سه دهه پيش و با كودتا عليه ژنرال داودخان آغاز شده پرداخته است. و حتي به دلايل خاصي ايران نتوانست همچون پاكستان از اين موقعيت استفاده كرده و كمكهاي قابل توجهي را از نهادهاي جهاني از جمله از (UNHCR) جذب و در سياست بينالمللي خود نيز مابهازاي اين هزينهها را به نيابت از ديگران دريافت كند.
از سوي ديگر دژه آنكه اين بازگشت در چارچوب فرآيند و روندي منطقي ميتواند كمك موثري براي حل مسايل افغانستان باشد. اما اين دو ضرورت، نميتواند توجيهكننده منع اشتغال به تحصيل نوجوانان و جوانان افغاني در ايران باشد. دليل منع آنان از تحصيل چيست؟ گفته ميشود كه مهمترين دليل آن مشروعيت دادن به حضور مهاجرين غير قانوني است و اين سياست عامل فشاري است براي بازگشت آنان به كشورشان.
به نظر ميرسد كه اين استدلال از دو جهت مخدوش است. اول اين كه احتمالاً از حيث كارآمدي مخدوش است. زيرا علت مهاجرر ضرورت ايجاد تمهيدات لازم براي بازگشت پناهندگان افغاني به كشورشان نيز ترديدي نبايد داشت، بويت افغانيها به ايران آموزش فرزندانشان نيست كه با جلوگيري از آموزش فرزندانشان، آنان مجبور به بازگشت به افغانستان شوند؛ و اگر هم چنين علتي وجود داشته باشد درصد زيادي را شامل نخواهد شد، ضمن اينكه حجم قابل توجهي از آنان افراد مجردي هستند كه در ايران كار ميكنند و درآمد خود را براي خانواده به افغانستان ميفرستند و اصولاً فرزندي ندارند. و چه بسا اين كه اگر اين افراد به زور از كشور رانده شوند، در آينده به دليل نداشتن منابع مالي از سوي خانوادههاي آنها، شاهد مهاجرت كليت خانوادههاي آنان به ايران خواهيم بود. بعلاوه آمار و ارقام معتبري كه نشاندهنده تأثير اين سياست در كاهش مهاجرت به ايران باشد تا كنون ارايه نشده است.
اما اين سياست از حيث اصول اوليه انساني نيز مخدوش است، چرا؟ با فرض موثر بودن نسبي اين سياست در جلوگيري از مهاجرت افغانها به ايران، آيا ميتوان اتخاذ و اعمال آن را توجيه كرد؟ اگر واقعاً بتوان هر سياستي را براي ممانعت از مهاجرت توجيه كرد، آيا كشتن يا زندان كردن طولانيمدت آنان هم مجاز است؟ آيا ممنوع كردن آنها از خوردن غذا هم مجاز است؟ مسلماً خير. زيرا اين موارد جزو حقوق اوليه است و نميتوان گروهي را طبق يك دستورالعمل از داشتن اين حقوق محروم كرد. از اين جهت ميتوان گفت كه آموزش هم در حد ضرورت تبديل به حقوق اوليه شده است، گرچه در حد موارد پيشگفته نيست، اما محروم كردن افراد طالب آموزش با هيچ توجيهي، پذيرفتني نيست، حداقل در سطح آموزشهاي پايه چنين است.
از سوي ديگر اگر چيزي را بر خودمان نميپسنديم نبايد بر ديگران روا داريم. اگر به هر دليلي براي ايرانيان نيز وضعيتي مشابه پيش آيد، طبعاً انتظار نداريم كه كشور ميزبان ما و فرزندانمان را از اين حق محروم كند، در اين صورت روا نيست كه ما اين سياست را عليه ديگران اعمال كنيم.
بعلاوه آثار سوء چنين سياستي، هزينههاي كلاني را براي منافع كشور بار ميكند كه از حضور طولاني مدتتر تعدادي پناهنده، سنگينتر است. يكي از دوستان دولتي فعال در امور افغانستان تعريف ميكرد كه در هرات مكرر شنيده است كه برخي افغانيها به او گفتهاند كه شما را فقط به دليل محروم كردن فرزندانمان از آموزش نميبخشيم. و طبيعي است كه اين ذهنيت در روح و روان آنان باقي خواهد ماند.
اين هزينه به نحو ديگري هم به ايران تحميل خواهد شد. جامعهاي بيسواد در كنار و همسايگي ما به خودي خود هزينه است، و با ادامه اين سياست، اين هزينهاي است كه تا حدي خودمان آن را ايجاد كردهايم و همچنان كه عدمالنفع اين سياست كه رواج زبان فارسي با گويش ايراني است نيز به حساب خواهد آمد.
اتفاقاً يكي از بهترين سرمايهگذاري ايران در افغانستان عهدهدار شدن آموزش نوجوانان آن كشور است، كاري كه هر كشور صاحب درايتي انجام ميدهد، هزينههاي ميلياردي براي تأسيس راه، راهآهن، فرودگاه، بيمارستان و… همگي خوب و به قاعده است اما پرهيز كردن از هزينههاي آموزشي كه احتمالاً بسيار كمتر از موارد ديگر است، خلاف منطق و سياست است.
يك بار ديگر مجبوريم كه اين جمله را متذكر شويم كه در اجتماع و سياست، كوتاهترين فاصله ميان دو نقطه (وضع موجود و هدف) خط راست نيست كه آن دو نقطه را مستقيماً به هم متصل كند، چه بسا اين بدترين و طولانيترين راهها باشد، و حتي ممكن است هيچگاه از اين راه به مقصد نرسيد. در اين مورد نيز بايد راههاي ديگري را با صبر و حوصله آزمايش كرد.


